۱۳۹۳ دی ۲, سه‌شنبه

http://www.bbc.co.uk/persian/mobile/blogs/2014/01/140125_l44_nazeran_afghanistan_kill_athletes.shtml


قتل ورزشکاران در افغانستان، هشدار به نسل نو 

به روز شده:  16:52 گرينويچ - 26 ژانويه 2014 - 06 بهمن 1392

در کمتر از یک هفته گذشته، دستکم ۱۲ جوان ورزشکار در افغانستان کشته و زخمی شده اند، روز شنبه ۲۸ جدی اصابت موشک به یک میدان خاکی فوتبال در ولایت قندهار سه کشته و چهار زخمی بر جای گذاشت و پنجشنبه همین هفته افراد مسلح ۵ جوان ورزشکار را در ولایت لغمان به رگبار بستند.
کشته شدن شهروندان و نظامیان داخلی و خارجی بر اثر حمله های انتحاری، بمب های کنار جاده و نبردهای مسلحانه در بیشتر از یک دهه گذشته به یک امر معمول تبدیل شده و کم بوده اند روزهایی که رسانه ها از این گونه رویدادها خبر نداده باشند.
طالبان و دیگر گروه های شورشی در بیشتر موارد با انجام حمله هایی از این دست اذعان کرده اند که هدف اصلی شان نیرو های خارجی یا نیرو های نظامی – امنیتی افغانستان بوده است.
اما گروگان گیری و آدم ربایی، حمله به بانک ها و تاسیسات عمومی و تیرباران و به دار آویختن های شهروندان غیر نظامی و حتی سنگسار زنان نیز بخشی از رویکرد جنگی – تبلیغاتی مخالفان مسلح دولت افغانستان در سال های پیشین بوده است.
در این میان کم نبوده اند رویدادهایی که شهروندان هدف اصلی و تنها قربانیان حمله های شورشیان بوده اند، در تابستان ۱۳۹۱ حمله گروهی از مهاجمان انتحاری به یک رستوران در مجتمع تفریحی بند قرغه به کشته و زخمی شدن ده ها غیر نظامی انجامید و در تازه ترین مورد هم حمله به یک رستوران لبنانی در کابل ۲۱ تن را به کام مرگ فرستاد.
با این که جنگ و کشتار در بخش هایی از کشور ادامه داشته و رویداد های ناشی از دوام بحران و منازعه همچنان تیتر های درشت رسانه های داخلی و خارجی را به خود اختصاص میداد و می دهند؛ روندی که با سقوط حاکمیت طالبان و پشتیبانی سیاسی، نظامی و اقتصادی جامعه جهانی در سال ۲۰۰۱ در افغانستان آغاز شد، ادامه یافت که تدوین قانون اساسی جدید، برگزاری چند انتخابات ریاست جمهوری، پارلمانی و شوراهای ولایتی بهره مندی شهروندان از حقوق سیاسی شان را به فعلیت آورد.
آزادی بیان، فعالیت آزاد رسانه ها، نهادهای جامعه مدنی و احزاب سیاسی مناسبات سنتی و ذهنیت های قبیله ای معطوف به قدرت را به چالش فراخواند، هزاران مکتب، بیمارستان و نهادهای خدمات عمومی و هزاران کیلومتر راه در سراسر کشور ساخته شد و وضعیت اقتصادی بسیاری از مردم بهبود یافت.
با وجود مشکلات و کاستی های فراوان گام های لرزان به سوی توسعه و تقویت ساختارهای دموکراتیک برداشته شد و مهم تر از همه این که قوای مسلح ۳۵۰ هزار نفری افغانستان تا رسیدن به مرحله ای که بتواند اعتماد مردم افغانستان را جلب کند فاصله چندانی ندارد.

ظهور نسل نو

در حالی که فراز و فرودهای روند سیاسی پر از آزمون و خطا، پر هزینه و دشوار افغانستان در مسیر ثبات و توسعه اجازه فاصله گرفتن از بیم و امید و بی ثباتی ذهنی را به روان جمعی جامعه نمی داد، و هنوز هم نمی دهد، نسل تازه ای از جوانان این کشور سر برآورد که متفاوت می اندیشد.
این نسل با خشونت و عصبیت های جمع گرایانه و هنجارهای خشونت آمیز میانه چندانی ندارد و بیشتر از یک دهه را برای کسب دانش و فن آوری و مهارت های بیشتر در ورزش، هنر و دیگر عرصه ها تلاش کرده و در نتیجه نشانه های نیرومندی از همگرایی و حرکت بر مبنای عقلانیت را به نمایش گذاشته اند.

ورزش نماد همگرایی

در این میان ورزش در افغانستان رشد چشمگیری داشته و رویکرد های کم نظیر اجتماعی در تاریخ افغانستان را شکل داده است.
کارنامه های ورزشکاران افغانی در المپیک ۲۰۱۲ لندن هزاران هموطن شان را بدون در نظرداشت قومیت، زبان، مذهب و نژاد به شب زنده داری مشتاقانه و نشستن پای تلویزیون ها وادار کرد.
در تابستان امسال نیز پیروزی تیم ملی فوتبال این کشور در رقابت های فوتبال جنوب آسیا اشک شادی را در چشم های هزاران تن از مردم این کشور جاری کرد و آنان برای نخستین بار بدون هیچ نوع ملاحظه ای پیروزی تیم ملی افغانستان را جشن گرفتند.
به تازه گی هزاران تن جهت تقدیر از کارنامه های درخشان تیم ملی کریکت افغانستان در ولایت خوست جایی که شورشیان مسلح بارها امنیت آن را به چالش کشیده اند، گرد آمدند.
دستاوردهای ورزشکاران افغانستان در تکواندو، کاراته و دیگر ورزش های رزمی نیز هرچندگاه حس افتخار را به بسیاری از جوانان کشور اهدا می کند.
این که جوانان افغانستان پیوند‌های کم رنگ گمشده شان را در سیمای هموطنان ورزشکارشان جستجو می کنند، اگر از یک‌سو به سرگشته گی این نسل و بی رمق بودن تفکر و روحیه ملی در دیگر عرصه های زندگی سیاسی و اجتماعی کشور اشاره دارد، از سوی دیگر جرقه‌های امید بخشی از تغییر دیدگاه‌ها و «نه گفتن» به عصبیت‌های زبانی، قومی، مذهبی و نژادی را پدیدار کرده است و این تحول برای گروه هایی که هویت شان را وامدار بازی کردن با این گونه عصبیت ها هستند، نگران کننده است.

سربازگیری از جوانان

در چهار دهه گذشته گروه های تندرو با استفاده از شگردهای ساده و عوام پسندانه و با سر دادن شعارهای مذهبی – ایدئولوژیک از درون لایه های فقیر و نا آگاه جامعه سربازگیری کرده اند، اما در دوازده سال گذشته با تغییر مناسبات اجتماعی و گسترش زمینه های آموزش و فناوری های ارتباطی در بسیاری از بخش های کشور، سربازگیری این گروه ها از میان جوانان کشور دشوارتر شده و تا حدود زیادی به مناطق ناآرام کشور محدود شده است.
البته گروه های تبلیغی و بازمانده‌گان گروه های تندروی جهادی پیشین در مناطق نسبتا امن تحت کنترل حکومت افغانستان نیز حضور گسترده ای دارند و گاهی با نام و عنوان های مختلف سر بر می آورند و مانند جاده صاف کن گروه های تندروی تروریستی عمل می کنند.
اما از آنجایی که روحیه عمومی سازگاری چندانی با رویکرد های آنان ندارد، شعارها و فعالیت های آنان تاثیر چندانی بر روی جوانان ندارد.
در سال های اخیر با فرارسیدن فصل زمستان که کارهای کشاورزی کاهش می یابد، بسیاری از جوانان در روستاها و مناطق نیمه شهری افغانستان به بازی های والیبال و فوتبال روی می آورند.
در نتیجه در بسیاری از ولایت های افغانستان موعظه های تخدیر آمیز ملاهای تبلیغی که مردم به ویژه جوانان را به دنیا گریزی، دیگر ستیزی و خشونت ورزی تشویق می‌کنند بخش قابل توجهی از مخاطبان خود را از دست داده و این وضعیت گروه های شورشی را به تغییر شگردهای تبلیغاتی و حتی عملیاتی شان در افغانستان وادار کرده است.

کشتار هدفمند ورزشکاران

در این اواخر پرتاب موشک به یک میدان خاکی فوتبال در قندهار و سپس تیرباران کردن ۵ جوان در میدان والیبال در ولایت لغمان از بارزترین نشانه های تغییر تاکتیک عملیاتی و تبلیغاتی دسته های شورشی و پشتیبانان منطقه ای آنان است.
زیرا اندک زمینه هایی که عاطفه جمعی مردم افغانستان را به هم پذیری و تسامح دعوت می کند، به این تازه‌گی ها در ورزش آشکار شده و این برای گروه های شورشی قابل تحمل نیست.
در کنار افزایش علاقمندی جوانان به فراگیری دانش و فناوری، ورزش، موسیقی؛ هم‌نوایی پرشور آنان با نمایندگان ورزش افغانستان در میدان های بین المللی، نشانه‌های فاصله گرفتن نسل نو کشور از روش‌ها و منش های عصبیت آمیز را بیشتر از پیش پدیدار ساخت.

خشونت، الگوی تازه شگرد کهنه

روی آوردن جوانان به ورزش، موسیقی و دیگر هنرها و نفی منش ها و کنش های اجتماعی معطوف به خشونت، تمامیت خواهی و ذهنیت های تندروانه از سوی آنان، از یک طرف شکل گیری گفتمان های ثبات محور و وحدت بخش را شتاب می بخشد و از جانب دیگر دسته ها و گروه های تندرو و ایدئولوژیک را از رهگذر توجیه کاربرد شگردهای خشونت آمیز در راستای پیشبرد اهداف و تفکرات تندروانه با چالش های فزاینده ای روبرو خواهد کرد.
از این رو از میان برداشتن اندک زمینه ها و روزنه های تقویت عاطفه و روان جمعی مردم افغانستان که در حال حاضر بیشتر در ورزش و موسیقی آشکار شده، می‌تواند به عنوان یکی از بزرگترین اهداف گروه های شورشی به ویژه در آستانه خروج نیرو های بین المللی از افغانستان تلقی شود.
زیرا به هر اندازه ای که روزنه های آگاهی بخش بروی مردم افغانستان گشوده شود، امکان سربازگیری گروه های تندرو از جوانان افغانستان محدودتر می شود و به این صورت توجیه تداوم شورشگری در این کشور برای آنان دشوارتر خواهد شد.
http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=46062

گزارش اخیر از پناهجویان افغانستان به کشورهای اروپایی می رساند که در تازه ترین رویداد ده ها تن از پناهجویان در آب های یونان غرق شده اند. وزارت امور خارجه می گوید تاکنون 21 جسد کشف شده است.
از سوی دیگر صدها پناهجوی افغانستانی هم اکنون در یونان در وضعیت دشواری بسر می برند.
برخی از آنان می گویند که نه تنها هیچ نهاد دولتی مربوط به افغانستان و یونان یا حتی سازمان ملل متحد رسیدگی نمی کنند بلکه خشونت های گوناگون را بر ایشان روا می دارند. فقر، بیکاری و ناامنی در افغانستان از دلایل عمده مهاجرت غیرقانونی جوانان به اروپا است.

آقای حشمت رادفر روزنامه نگار در گفتگو با آماج ، پیرامون وضعیت جوانان در افغانستان اظهار داشت: جوان افغانستانی حداقل امکانات رفاهی را هزاران کیلومتر آنطرف تر جستجو می کند. مساله مهاجرت در چهار دهه اخیر با زندگی مردم عجین شده و تازگی ندارد. گونه های مختلف مصیبت و ناامیدی نسل جوان یگانه عامل مهاجرت غیرقانونی به غرب بشمار می رود.

حشمت رادفر، با استناد بر امتیازات حقوقی و رفاهی جوانان در دیگر کشورها، افزود: قشر تحصیل کرده و جوان در صورت مرتبط نبودن با رهبران احزاب یا سردمداران سیاست امیدی به اشتغال ندارند و انباشته ای از امیال و آرزوها، نیازهای فروکوفته، اراده و دانش خود را مدفون می سازند. با چالش های چند بعدی این نسل برخورد سطحی و ابزارگرایانه داشته ایم.

در کنار بی توجهی و بی برنامگی دولت نسبت به جوانان، رسالت و نقش جوانان چرا مطرح نشده است؟
بنابر سخنان وی، چندماه قبل 7 تن از جوانان اداره سرمایه گذاری خصوصی بدلیل فساد، پارتی بازی و تبعیض نژادی از سمت های خود کناره گیری کردند. اما با تنزل جایگاه خود در نظام بروکراتیک افغانستان مجبور به عقب نشینی از مواضع خود شدند.

جوانان افغانستانی برای تثبیت جایگاه خود و تمایز دیدگاه با ساختار فساد اندود نسل های پیشین، نهادهای حمایتی ندارند. در کل ساختار تفکر اجتماعی پدر سالاری و نگاه ایدیولوژیک چهار دهه ای به قشر جوان برای ساخت کلاشینکف، دلیل عدم خودآگاهی نسل جوان برای متأثر نبودن از اجتماع است.

دلیل عدم حمایت سایرجوانان ضد فساد از آن 7 تن افراد مستعفی اداره سرمایه گذاری خصوصی چه بوده است؟
روزنامه نگار پاسخ داد: سردمداران متنفذ افغانستان شبکه های خود را در لایه های مختلف اجتماعی دارند و حتی نقش جوانان را شبیه سازی می کنند. شورای جوانان و امثالهم در مسیر مسخ نمودن حرکات خودجوش جوانان شکل گرفته است.

حشمت رادفر، در همین راستا مدعی شد: نسل در حال شکل گیری در نگاه خود به مناسبات اجتماعی، قدرت، تعصبات قومی و مذهبی نسبت به نسل های سوخته پیشین متفاوت است اما به نهادینگی مورد انتظار نرسیده است. بنابراین نمی توان با وجود سه دهه جنگ انتظار تحول یازده ساله را داشته باشیم.

با وجود شکل گیری جریانات کلان سیاسی همچون مصالحه، انتقال مسوولیت های امنیتی و سیاسی، بدون توجه و میدان دادن به جوانان، در کجا ایستاده ایم و این سکوت مرگبار به چه معناست؟
وی در خاتمه، با تمام چالش ها، مشکلات و بدبینی نسبت به این نسل، اگر تفکر حاکم بر نظام سیاسی و ساختار قدرت، جوانان را جدی نگیرد این بار نسل جوان بازنده نخواهد بود!
تشکیلات خرد و کوچک سیاسی و مدنی جوانان همزمان با روند تحولات دنیا بسمت قشر جوان امیدوارکننده است. بدون تردید به حاشیه کشاندن نسل جوان در یازده سال گذشته با دانش اندوختگی در سطوح مختلف و درطیف گسترده بیانگر سنگ تمام گذاشتن فعالان سیاسی در اشکال مختلف است و طبعا داعیه داران تبعیض، تعصبات قومی مذهبی و دموکراسی سنتی بازنده تحولات جهان خواهند بود.

نظرات بینندگان:
>>>   سلام خدمت تمام دوستان که درین سایت مصروف فعالیت و خدمت برای رساندن موضوعات درست و دقیق شبانه روز برای مردم هستند با سپاس فروان از اقای رادفر که به حمایت از نسل خودش در هر مجلس و رسانه بدون کمترین احساس خسته گی به فعالیت ونوشته های خود ادامه میده باید باور بمیان بیاید که بدون نسل جوان اگاه و روشن نمیتوانند به منزل مقصود رسید به تاید گفتهای رادفر صاحب این نسل بازنده نخواهد بود.

>>>   بیچاره رادفر است یا دادفر!
چیزی به گفتن نداره و اصطلاحات دزدی را به مانند فعل و انفعالات به مورد و بی مورد به کار میبرد، کاندیداتوری اش هم به جایی نرسید، نفهمیده بود که کاندید شورای ولایتی است یا کاندید ولسی جرگه.
قحط الرجالی هم در سخنان ایشان ثابت میشود.
سپیده
از بدخشان

>>>   من هم از کسانی بودم که همان برنامه آماج تلویزیون یک را با علاقمندی دیدم و شنیدم. دو نفر دیگر هم در آن بحث حضور داشت، اما سخنان رادفر (که البته من شناخت زیادی ازش ندارم) بر خلاف ادعای بانو سپیده هم جذابیت داشت و هم پیام...
دیگر اینکه از لحن سخن بانو سپیده که بدون تردید نام اصلیش نیست حسادت و کژاندیشی موج میزند و تبادل نظر بیشتر با ایشان نتیجه یی جز اتلاف وقت در پی ندارد. البته ممکن است در صحبت های رادفر کاستی ها و اشتباهات زیادی وجود داشته باشد اما سپیده آقا کمی با بیچاره گی بیشتر نظرش را بیان داشته که دلم به خود او سوخت نه آقای رادفر. زیرا ایشان درد رسیده به نظر میرسند!
سمیر سمنگانی
http://baztabaf.com/14660/

انتخابات افغانستان از بن‌بست سیاسی تا اعتراف‌های بزرگ

 - حشمت رادفر- روزنامه‌نگار
با بیانات دیرهنگام احمدیوسف نورستانی، رییس کمیسیون مستقل انتخابات، به‌نظر می‌رسد که تلاش‌های کمیسیون‌های انتخاباتی ظاهرا نمی‌تواند، گرهی از کار فروبسته بن‌بست سیاسی پساانتخابات ۹۳ باز کند؛ اعتبار این نهادها نزد افکار عامه با پرسش‌های بزرگی روبه‌رو شده است.

ادعای تقلب‌های سازمان‌یافته

پس از انتشار آن‌چه مکالمات تلیفونی ضیاالحق امرخیل با مسوولان ولایتی کمیسیون و اعضای ستاد انتخاباتی داکتر اشرف‌غنی خوانده شد، امرخیل کناره‌گیری کرد اما مسوولان ارشد کمیسیون انتخابات در آغاز ادعای تقلب سازمان‌یافته از جانب امرخیل یا هم مدار اعتبار بودن مدارک ارایه شده را از ریشه مردود خواندند و با وجود اعتراضات پی‌هم تیم داکتر عبدالله، به کار خود ادامه داد.
اگر چه رد و انکار صداهای مکالمات تلیفونی منتشر شده از سوی تیم داکتر عبدالله افکار عامه را دچار سردرگمی کرده بود اما اظهارات اخیر داکتر رنگین دادفر سپنتا، مشاور امنیت ملی رییس‌جمهور کرزی مبنی بر این‌که باید روی محتوای این فایل‌های صوتی تمرکز شود تا این‌که زمان بسیار با اهمیت کنونی صرف پیدا کردن منبع آن شود، پرده از روی مباحث فراوان و تنش‌زایی برداشت که در روزهای اخیر در سطوح بالایی نظام افغانستان در رابطه به تقلبات انتخاباتی و پیامدهای زیان‌بار چشم‌پوشی از آن وجود داشته است.
کمیسیون شکایات انتخاباتی که در واقع مرجع اصلی و قانونی برای پی‌گیری مسایل مرتبط به تقلبات انتخاباتی است، پیشتر پرونده آقای امرخیل را مختومه اعلان کرده بود، اگرچه بعدتر از آغاز بررسی‌ها در باره سخن گفت و در حالی‌که تا اکنون غایب بزرگ این غایله تلقی شده می‌تواند، به تازگی رییس این کمیسیون، کمیسیون انتخابات را به نقض قانون و مصلحت‌گرایی در پیوند با تعویق اعلان نتایج انتخابات متهم کرده است.
تیم اصلاحات و همگرایی مدعی است، در نتیجه تخلفات مسوولان دارالانشا، ماموران ولایتی کمیسیون انتخابات و شماری از مقامات محلی در بخش‌هایی از کشور بیشتر از دو میلیون رای تقلبی به نفع تیم رقیب‌شان به صندوق‌ها ریخته شده و به این صورت اگر آرای پاک از رای‌های تقلبی جدا ساخته نشود، نتایج انتخابات از سوی این تیم غیرقابل پذیرش است؛ موضوعی که راهپیمایی بزرگ هواداران این تیم را نیز در پی داشت.
آقای نورستانی اما به تازگی به برخورد جانبدارانه امرخیل و چالش‌های ناشی از انتشار فایل‌های صوتی منتشر شده در این راستا اذعان کرده، اما نه از محاکمه رییس پیشین دبیرخانه کمیسیون انتخابات خبری است و نه هم از میکانیزم‌های عملی برای رفع ابهام‌های روبه افزایش موجود در این رابطه.

انتخابات، مناسبات پیچیده

صرف نظر از این‌که حقیقی بودن محتویات فایل‌های صوتی منتشر شده از جانب تیم داکتر عبدالله به اثبات برسد یا خیر، سخنان تازه‌ی رییس کمیسیون انتخابات به بسیاری از ادعاهای مربوط به تخلفات و تقلبات گسترده در انتخابات ۹۳ و مهندسی نتایج انتخابات به نحوی که سر رشته‌های آن فراتر از نهادهای انتخاباتی و تا اطرافیان رییس‌جمهوری کنونی کشور آقای حامد کرزی قابل پی‌گیری باشد، اشاره دارد.
در همین حال در روز نهم و دهم جون ۲۰۱۴ اسناد مربوط به ترکیب ملیتی مسوولان ارشد کمیسیون‌های انتخاباتی از سوی یکی از رسانه‌های داخلی منتشر شد که برویت این اسناد بسیاری از مسوولان ارشد و کلیدی این کمیسیون‌ها در مرکز و ولایت‌های کشور تنها از یک قوم افغانستان استخدام شده‌اند. کاری که بدون موجودیت پشتوانه‌های حمایتی در رده‌های بالایی نظام به تنهایی از دست مسوولان اجرایی این کمیسیون‌ها ساخته نبوده و گمانه‌ها در پیوند با عملکرد قوم‌گرایانه‌ی این کمیسیون‌ها را پیشاپیش افزایش داده بود.
در افغانستان با وجود نزدیک به یک‌ونیم دهه تلاش برای تامین دموکراسی و خلق هنجار‌ها و منش‌های نوین شهروندی، سردادن شعارهای ایدیولوژیک و انگیزش عصبیت‌های قومی هنوز تاثیرگذارترین ابزارها برای پیشبرد اهداف سیاسی و حتا اقتصادی و فرهنگی‌اند.
در حالی‌که سیاسیون افغانستان به‌ویژه آنانی که مقام‌های بلند دولتی و حکومتی را در اختیار دارند، همیشه و همواره از وحدت ملی و مصالح عامه حرف می‌زنند، اما از آن‌جایی که موافقت‌نامه بن نوعی ساختار مشارکتی بر مبنای قومیت را برای نظام سیاسی افغانستان پی‌ریزی کرده بود، در ۱۳ سال گذشته، بسیاری از معادلات و معاملات سیاسی مبنای قومی داشته و چهره‌های سیاسی نیز اکثرا با حرکت از خاستگاه‌های قومی به تنظیم مناسبات‌شان با دستگاه قدرت پرداخته‌اند.

از ایدیولوژی جهادی تا تکنوکراسی قومی

در حالی که جنگ‌ها و بحران‌های سیاسی و نظامی در چهار دهه گذشته بیشتر ماهیت ایدیولوژیک داشت، با جنگ‌های داخلی دهه نود میلادی تنش‌های قومی نیز وارد معرکه شد که با ورود طالبان به صحنه سیاسی مناسبات قومی با ایدیولوژی‌های تندروانه‌ی دینی عجین شد، اما با سقوط حاکمیت طالبان در سال ۲۰۰۱ و ورود شمار زیادی از سیاستمداران و درس‌خواندگان افغانی از کشورهای غربی این امیدواری به پیمانه‌ی گسترده‌ای به‌ویژه در میان نسل نو افغانستان پدید آمده بود که فرهنگ سیاسی و مناسبات قدرت در این کشور به نفع تفکر مدنی و هنجارهای فردگرایانه و عقلانی تغییر مسیر دهد و ذهنیت‌های جمع‌گرایانه‌ی ایدیولوژیک و عصبیت‌آمیز به حاشیه رانده شود. اما نه تنها که چنین نشد بلکه شماری از این تکنوکراتان در مواردی حتا و بی‌باکانه‌تر از آنانی‌که در جنگ‌های داخلی دخیل بودند، به عصبیت‌ها و تبعیض‌های قومی دامن زده و از آن به مثابه ابزار دستیابی به قدرت و حفظ آن استفاده کردند. بارزترین نشانه‌ها از رویکردهای بی‌باکانه‌ی قومی در میان نامزدان ریاست‌جمهوری انتخابات ۹۳ پدیدار شد و حتا در انجام تقلبات سازمان‌یافته انتخاباتی نیز از به فعلیت آمدن این نیروی محرکه‌ی منفی سخن گفته می‌شود.

رقابت برای باخت

انتخابات ۲۰۱۴ اما دست‌کم از یک جهت با انتخابات‌های گذشته متفاوت بود و آن این‌که رییس‌جمهوری در بین نامزدان انتخابات نبود و نتایج انتخابات تا حدود زیادی غیرقابل پیش‌بینی می‌نمود. اگرچه در دور نخست نیز ادعاهایی در پیوند با تقلبات انتخاباتی به نفع شماری از نامزدان به‌ویژه داکتر عبدالله عبدالله و اشرف‌غنی احمدزی وجود داشت چه این‌که کمبود برگه‌های رای‌دهی در مناطق مشخصی از کشور در دور نخست، از سوی طرفداران آقای عبدالله اقدام هدفمندانه‌ای ارزیابی شد که گویا کمیسیون به‌خاطر حمایت از نامزد مشخصی روی‌دست گرفته بود.
اگرچه در دور نخست انتخابات نیز مسایل قومی روی انتخابات و تقلب‌ها و تخلف‌های انتخاباتی نقش خود را داشت اما ظاهرا با تلاش‌های رییس‌جمهور کرزی و دیگر چهره‌های با نفوذ، این مسایل به سطح رقابت‌ها و زدوبندهای انتخاباتی وارد نشد، اما در دور دوم انتخابات به‌دلایل مختلف این موضوع به متن مباحث رسانه‌ای انتخابات وارد شد.

محلات رای‌دهی خیالی

در روزهای پایانی مبارزات انتخاباتی دور دوم که انتقادات از وجود مراکز خیالی در مناطق ناامن کشور در حال افزایش بود، کمیسیون انتخابات از افزایش ۴۰۰۰ محل رای‌دهی نسبت به دور نخست، در دور دوم انتخابات خبر داد که حدود دو میلیون و ۴۰۰ هزار برگه رای را شامل می‌شد. از آن‌جایی که بیشتر این محل‌های اضافه شده به ولایت‌های ناامن اختصاص داده شده بود، تردیدها در پیوند با تصامیم کمیسیون انتخابات افزایش یافت، اما با وجود انتقادهای فزاینده موجود در این باره، دارالانشای کمیسیون انتخابات این برنامه را عملی کرد و به این صورت آمدن تغییر دراماتیک در آرای دو نامزد پیشتاز قابل پیش‌بینی بود.
سکوت جامعه جهانی
سکوت معنادار جامعه جهانی به‌ویژه هیات ناظران اتحادیه اروپا در پیوند با تقلبات انتخاباتی در این دور انتخابات بر پیچیدگی اوضاع افزوده و این گمانه را تقویت کرده که از آن‌جایی که نیروهای بین‌المللی برای بیرون شدن از افغانستان آمادگی می‌گیرند، تمرکز روی کیفیت و شفافیت انتخابات ریاست‌جمهوری برای‌شان اهمیت استراتژیک ندارد. آنان بر نفس انتقال قدرت سیاسی به‌عنوان یک روند شکلی تمرکز کرده‌اند، در حالی‌که ایستادگی جامعه جهانی به‌ویژه تیم نظارتی اتحادیه اروپا در انتخابات ۲۰۰۹ سبب شد تا حدود دو میلیون آرای تقلبی متعلق به نامزدان انتخابات ریاست‌جمهوری باطل شود.

سناریوهای نو

کمیسیون‌های انتخاباتی و رهبری دولت افغانستان تا پیش از وقایع اخیر به‌ویژه تاکید سازمان ملل متحد و ایالات متحده امریکا بر رسیدگی به تقلب‌های انتخاباتی، با برخورد سطحی‌نگرانه و اغماض‌آلود با ادعاهای تقلب در صدد به فرجام رساندن روند انتخابات به‌گونه‌ی دلخواه خود بوده‌اند. در حالی‌که رییس‌جمهور کرزی از آمادگی برای انتقال مسالمت‌آمیز قدرت در دوم اگست امسال به رییس‌جمهور منتخب بعدی سخن گفته و از ارسال دعوت‌نامه‌ها به رهبران کشورهای دوست به‌منظور شرکت در مراسم سوگند رییس‌جمهوری جدید خبر داد، در محافل سیاسی و فکری افغانستان از سناریو‌های متفاوت در صورت دوام وضعیت موجود سخن گفته می‌شود.
از تغییر ساختار نظام افغانستان از ریاستی متمرکز و یک‌دست کنونی به یک نظام صدارتی یا فدرال گرفته تا ایجاد دو حکومت در یک جغرافیای سیاسی و حتا تجزیه کشور منطقی‌ترین پیامد مهندسی قومی نتایج انتخابات و هم‌چنان رویکردهای سیاسی- قومی نامزدان انتخابات ۹۳ تلقی شده می‌تواند.
از دیدگاه‌ اشرف‌غنی احمدزی مبنی بر این‌که حکومت آینده‌اش را بسان شرکت سهامی اقوام افغانستان مهندسی نخواهد کرد گرفته تا بیانات اخیر حاجی محمد محقق معاون دوم تیم داکتر عبدالله مبنی بر این‌که آنان در ولایت‌هایی که رای زیاد گرفته‌اند حکومت خواهند کرد، نشانه‌های بارزی غیرقابل پیش‌بینی بودن اوضاع در روزهای پس از اعلان نتایج نهایی انتخابات ۹۳ را به نمایش گذاشته است.

برگشت به بحران الزامی نیست، اما

برای این‌که امکان برگشت دوباره افغانستان به دهه‌های بحران و بی‌ثباتی بسیار اندک است، دلایل زیادی را می‌توان فهرست کرد اما آن‌چه تقریبا به قطعیت رسیده این‌که دولت به رهبری آقای کرزی در افغانستان در برگزاری انتخابات به‌گونه‌ای که انتقال مسالمت‌آمیز قدرت را به یک دولت دارای مشروعیت قابل قبول به تمامی شهروندان افغانستان بینجامد، ناکام مانده و پایان یافتن بن‌بست سیاسی موجود در افغانستان بدون پادرمیانی فعال، مسوولانه و یک‌دست جامعه بین‌المللی در حال حاضر ناممکن به‌نظر می‌رسد.
با اعتراف‌های دیرهنگام رییس کمیسیون انتخابات افغانستان در پیوند با چالش‌های انتخاباتی به‌نظر می‌رسد که زمان اعتراف‌های بزرگ‌تر در پیوند با واقعیت‌های عینی و تغییر پارادایم‌های سیاست و قدرت در این کشور مساعد ساخته است. رویدادهای اخیر و موضع‌گیری‌های نخبگان سیاسی نسل نو افغانستان به آمدن تغییرات بزرگ و غیرقابل انکار در جامعه افغانی اشاره دارد که در آیینه‌ی آن گروگان‌گیری دموکراسی از ورای ذهنیت‌های قومی یا ایدیولوژیک و حتا موجودیت افغانستان به‌عنوان یک کشور در جغرافیای سیاسی جهان را به چالش فراخوانده می‌تواند.

نگاه متفاوت

با گذشت ۱۴ سال از آغاز روند جدید و تلاش پر از آزمون و خطا برای دستیابی به رشد اقتصادی و رفاه، آموزش و فناوری‌های ارتباطی، انتخابات ۹۳ و این‌که نامزدان مجبور بودند تا به‌جای سر دادن شعارهای میان تهی و ایدیولوژیک، به نیازهای عینی و چالش‌های موجود فراراه زندگی دنیایی مردم بپردازند، به وضاحت نشان داد که تمایل برای رفتن به کوه‌ها و جنگیدن برای دستیابی به اهدافی فراتر از رفاه و آزادی‌های شهروندی‌شان به طرز امیدوارکننده‌ای در میان مردم افغانستان پایین آمده، اما به همان میزان شعارها و کار ویژه‌های سنتی برای توجیه تمامیت خواهی، برتری‌جویی و انحصار قدرت سیاسی به هر نام و عنوانی به حاشیه رانده شده است.

جامعه جهانی، هم‌چنان گره‌گشای بحران

در حال حاضر که از یک طرف بحران اعتماد میان کمیسیون‌های انتخاباتی، تیم‌های رقیب و رهبری دولت افغانستان در حال افزایش است و از جانب دیگر اعتبار نهادهای انتخاباتی کشور به طرز نگران‌کننده‌ای به چالش فراخوانده شده است، نقش‌آفرینی جامعه جهانی به‌ویژه سازمان ملل متحد و ایالات متحده امریکا در شکستن بن‌بست سیاسی و بازگردادن اعتماد مردم به پروسه انتخابات به‌عنوان یگانه گزینه‌ی مشروع و قانونمند برای انتقال قدرت سیاسی در افغانستان به‌شدت نیاز است. انفعال هرچه بیشتر جامعه جهانی می‌تواند به از دست رفتن دست‌آورد های ۱۴ سال گذشته، فروریزی نظام سیاسی و در فرجام تجزیه افغانستان منجر شود.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱, دوشنبه

دو بحث رادیویی..



http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2014/03/140319_as_afghan_election_media_role_debate.shtml

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2013/09/130921_hn_8_sobh_newspaper_bbc_debate.shtml

اتمام حجت انتخاباتی.. .


http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2014/04/140417_fm_afghan_election_results_impacts_heshmat_radfar.shtml

انتخابات افغانستان؛ حالا نوبت سیاست‌مداران است

به روز شده:  12:23 گرينويچ - پنج شنبه 17 آوريل 2014 - 28 فروردین 1393
حضور پررنگ مردم در انتخابات اگر از یک سو جهانیان را شگفت‌زده کرد، مسئولیت‌های بزرگی را نیز فراروی نخبگان سیاسی و مدعیان رقابت ۹۳ قرار داده است.
حضور بی‌سابقه و پرشور مردم افغانستان در پای صندوق‌های رای در ۱۶ حمل امسال امیدهای زیادی برای پایایی و پویایی روند سیاسی جاری در افغانستان خلق کرد و بسیاری از انگاره‌ها مبنی بر این که افغانستان آماده پذیرش دموکراسی نیست را به چالش فراخواند.
بزرگترین مشخصه مبارزات انتخاباتی در این دوره این بود که موعظه‌های انتزاعی و لفاظی‌های ایدئولوژیک، این بار جای خود را به مطالبات برحق و واقعی مردم و نیازهای عینی آنان داد.
در شعارها و برنامه‌های نامزدان، از اعمار پل و پلچک و جاده و بند آب‌گردان در روستاها و شهرها گرفته تا طرح امتداد راه آهن و تبدیل کردن چند ولایت به شاهرگ‎های اقتصادی منطقه از سرخط‌های درشت تبلیغات انتخاباتی نامزدان بود.
حضور پررنگ مردم در گردهمایی‌های انتخاباتی نشانه آشکاری از پا گرفتن عقلانیت سیاسی خشونت‌گریز و معطوف به تقویت هنجارها و سازه‌های مردم‌سالاری در افغانستان بود.
این اتفاق اگر از یک سو جهانیان را شگفت‌زده کرد، مسئولیت‌های بزرگی را نیز فراروی نخبگان سیاسی و مدعیان رقابت ۹۳ قرار داده است.
زیرا این انتخابات پارادایم‌های سنتی قدرت و سیاست در افغانستان را در شرایطی به چالش فراخوانده است که به نظر می‌رسد سیاسیون حاضر در صحنه و چیدمان ساختارهای قدرت در دوازده سال گذشته برای مدیریت این تغییر دراماتیک آمادگی چندانی ندارند.
آرایش‌های سیاسی پیشا انتخابات و این که بخشی از بازیگران سیاسی و مدعیان قدرت، بیشتر از آرای مردم، به فعل و انفعالات سیاسی در ارگ و پیرامون آن به ویژه موضع شخص آقای کرزی چشم دوخته بودند، بارزترین نشانه‌های ناآگاهی از تغییرات اجتماعی که در یک دهه گذشته در افغانستان رونما شده و نادیده‌انگاری تاثیر این تغییرات روی شکل و حتی ماهیت قدرت سیاسی در افغانستان را به نمایش گذاشت.
کمبود برگه‌های رای در بخش‌هایی از کشور که کمیسیون مستقل انتخابات را با سیلی از انتقادات موجه و غیر موجه روبرو کرد، در اساس از عدم درک واقعی مسئولان دولتی و حکومتی در سطوح مختلف از رشد جمعیت در این بخش‌ها و تغییرات شگرفی که در نوع نگاه شهروندان نسبت به سرنوشت و آینده‌شان رونما شده است، نشات می‌گرفت و این که در دوازده سال گذشته حتا با سرشماری و آمارگیری از شاخص‌های توسعه انسانی نیز برخورد سیاسی و سلیقه‌ای شده است.

نتایج غیر قابل پیش بینی

برخلاف انتخابات ریاست جمهوری سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۹، که در هر دو انتخابات یکی از نامزدان همزمان در راس هرم قدرت نیز قرار داشت و مناسبات قدرت نیز پیشاپش در راستای پیروزی نامزد حاکم شکل گرفته بود، غیر قابل پیش‌بینی بودن نتیجه از مهم‌ترین ویژگی‌های انتخابات ۲۰۱۴ بود و همین ویژگی بخش بزرگی از آرایش‌های سیاسی را که به طمع پشتیبانی آقای کرزی به عنوان تعیین‌کننده‌ترین عامل شکل گرفته بود، به چالش کشید و رقابت اصلی بر محور تیم‌هایی شکل گرفت که با حرکت از خاستگاه‌های متفاوت سیاسی و اغلب به دور از بدنه اصلی قدرت به صحنه آمده بودند.
با این حال پرسش اساسی اینجاست که آیا احساس پیروزی همگانی که در روز انتخابات به وجود آمد و امید‌های زیادی را در اذهان مردم افغانستان ایجاد کرد، به آرامش پیش از توفان شباهت دارد یا اینکه پس از اعلان نتایج انتخابات اوضاع به سوی آرامش و ثبات حرکت خواهد کرد؟
با اعلام نتایج قسمی انتخابات آنچه روشن شد این که یکی از این دو تن به ریاست جمهوری افغانستان برگزیده خواهد شد.
پاسخ به این پرسش در اساس به عملکرد کنش‌گران سیاسی که برنده یا بازنده انتخابات خواهند بود بستگی دارد، ولی در حال حاضر بی‌طرفی اعضا و مسئولان ارشد کمسیون‌های انتخاباتی در روند شمارش آرا و صداقت هوشمندانه آنان در راستای کسب اعتماد جریان‌های سیاسی و گروه‌های ناظر و مشاهد نسبت به عملکرد غیر جانبدارانه خود در پیوند با نتیجه انتخابات از هر عامل دیگری اثرگذارتر است.

نامزدان پیشتاز

با اعلام نتایج قسمی انتخابات، داکتر عبدالله عبدالله نامزد پیشتاز معرفی شد و اشرف غنی احمدزی در جایگاه دوم ایستاد.
ستادهای انتخاباتی این دو در واقع به اردوگاه طیفی از چهره‌های سیاسی شبیه است که به هر دلیلی در سال‌های پسین از بدنه نظام به دور مانده بودند اما از دو سنخ متفاوت.
هر دو نامزد برتر به نتیجه انتخابات واکنش محتاطانه‌ای نشان دادند، اما شش نامزد باقی‌مانده از این نتایج به شدت ابراز نارضایتی کردند.
آنچه روشن شد این که یکی از این دو تن به ریاست جمهوری افغانستان برگزیده خواهد شد.
با پیروزی هریک از این دو چهره در انتخابات اوضاع در افغانستان پس از سال ۲۰۱۴ در دو جهت متفاوت شکل خواهد گرفت.
صرف نظر از این که نقاط قوت و ضعف این دو نامزد ریاست جمهوری در کجاها نهفته است، حمایت حامد کرزی از رئیس جمهوری آینده کشور برای تحکیم حاکمیت دولت آینده و جلوگیری از تنش‌های قومی و تباری نقش تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت.

پس‌لرزه‌ها

اگرچه به جنبه‌های مثبت انتخابات ۹۳ از ورای حضور گسترده مردم زیاد پرداخته شده است اما از نقش و جایگاه عصبیت‌های قومی در این انتخابات کم‌تر صحبت شده است.
در حالی که بخش بزرگی از پس‌لرزه‌های انتخابات در صورت برنده شدن یکی از دو نامزد پیشتاز این انتخابات، از همین رهگذر می‌تواند در خور توجه و حتی نگرانی باشد.
محمد یونس قانونی هنگام معرفی‌اش به عنوان معاون اول رئیس جمهوری در مجلس نمایندگان، مدیریت پس‌لرزه‌های انتخابات را یکی از اولویت‌های کاری خود در دوران کوتاه ماموریتش عنوان کرد که تحلیل زیرکانه او را از فضای انتخابات و زد و بند‌های پنهان و آشکاری که در حلقات قدرت در پیوند با انتخابات وجود دارد، تبارز می‌داد.
نقشی که در انتخابات ۸۸، برهان الدین ربانی و مارشال فهیم ایفا کردند و در نتیجه می‌توان گفت که انتخابات ۸۸ پس‌لرزه آنچنانی نداشت.
اما در حال حاضر پرسش اساسی این است که آیا در این دوره نیز پس‌لرزه‌های انتخابات از همان سنخ واکنش‌های احتمالی پس از انتخابات ۸۸ خواهد بود که با پا در میانی افراد با نفوذی مانند آقای قانونی از آن جلوگیری شود یا این که لازم است تا طیف متفاوتی از بازیگران سیاسی وارد عرصه شوند و پیش از این که نتیجه نهایی انتخابات اعلام شود برای پذیرش نتیجه آن نزد اذهان عامه زمینه‌سازی کنند تا از بروز تنش و تشنج سیاسی پس از انتخابات جلوگیری شود؟

سخن آخر

با آنکه دولت‌های به رهبری آقای کرزی در ۱۳ سال گذشته همواره با اتهام‌هایی مانند بی‌برنامگی، سطحی‌نگری، روزمره‌گرایی و سیاست‌زدگی روبرو بود اما حضور پررنگ مردم در انتخابات ۹۳ از بلند رفتن شعور سیاسی آنان حکایت‌های امیدبخش و در عین حال نگران‌کننده‌ای دارد.
در صورتی که گردانندگان چرخه‌های بروکراسی در بدنه نظام و نهادهای انتخاباتی، نشان بدهند ظرفیت تحمل اراده مردم و احترام به آرای آنان در انتخابات را دارند، حکومت بر آمده از این انتخابات صرف نظر از این که توسط کدام تیم انتخاباتی ایجاد می شود، عینی‌ترین و واقعی‌ترین نماد تمثیل اراده اکثریت مردم افغانستان تلقی شده می‌تواند و در هر حالت پیامد‌های آن نیز به مراتب قابل مدیریت‌تر از آن است که مشروعیت نظام آینده قربانی منافع افرادی در بدنه نظام کنونی شود که ربط چندانی نیز با متن جامعه ندارند.
نقش رئیس جمهور کرزی و معاونان او در راستای حفاظت از آرای مردم و همچنان مدیریت هوشمندانه پس‌لرزه‌های انتخابات ۹۳ اهمیت حیاتی و تاریخی دارد.
چرا که تغییر رویکرد پشتیبانان بین المللی افغانستان به ویژه ایالات متحده امریکا، بریتانیا و سازمان ملل متحد و متمرکز بودن اراده آنان به حمایت از پروسه انتخابات نشانه‌های امیدوار کننده را پدیدار ساخته است و نبود اجنداهایی متفاوت از آنچه در برگه‌های رای‌دهی انتخابات ۹۳ افغانستان بازتاب یافته است، می‌تواند نماد‌های عینی تبدیل نشدن دوباره افغانستان به لانه امن هراس افگنان را به نمایش بگذارد و کشورهای منطقه به ویژه همسایگان افغانستان را نیز از پی‌گیری برنامه‌ها و سیاست‌های آزمندانه‌شان در قبال افغانستان برحذر دارد.

این هم اصل سفرنامه .. .




سفرنامه قطغن؛
انتخابات؛ بیم های اندک، امید های فراوان

در گذشته ها هرگاه از شمال کشور سخن بمیان می آمد، شهر مزار شریف به ذهنم مجسم میشد زیرا هیچگاهی تجربه رفتن به حوزه شمال شرق یا همان سرزمین قطغن را نداشته ام، اما این بار در قالب یک ماموریت از جانب کمسیون رسانه های انتخابات همراه با وکیل نایبی به ولایت های بغلان، کندز، تخار و بدخشان رفتیم.
هنگامی که موتر حامل ما از دوراهی پلخمری به دست راست پیچید به صفحه فیسبوکم نوشتم که برای نخستین بار دارم به بغلان مرکزی پا میگذارم، بلافاصله یکی از دوستانم که خود از ولایت بغلان است از کابل با من تماس تلفنی گرفت و گفت که به دلایل امنیتی باید این پست را از صفحه بردارم و من هم همین کار را کردم.
بغلان مرکزی
 به بغلان مرکزی رسیدیم، شهرک پر جنب و جوشی بود، وکیل نایبی که حدود 10 سال با یکی از تلویزیون های خصوصی افغانستان کار میکرد، از حمله خونین انتحاری 15 عقرب سال 1385 که در آن زمان برای پوشش خبری آن رویداد از کابل به این شهر آمده بود، را قصه کرد.
در آن رویداد خونین بیش از صد تن به شمول 5 عضو مجلس نمایندگان افغانستان و ده ها دانش آموز کشته شده بودند. از بغلان مرکزی گذشتیم، در حالی که پیام دوست بغلانی ام از کابل و داستان حمله انتحاری 1385 ذهنم را به خود مشغول کرده بود، صدای وکیل نایبی سکوت را در موتر شکست که گفت این منطقه گرداب نام دارد و در سال های گذشته بسیار نا امن بود، حالا هم گاه گاهی مشکلات امنیتی دارد اما مانند گذشته نیست.
کندز
به کندز رسیدیم، شهری شلوغ و کمتر توسعه یافته یی که تصور می کردم باید به اندازه مراکز دیگر زون های افغانستان شاهد پیشرفت و توسعه بوده باشد، اگرچه از نظر امنیتی آرام به نظر می رسید اما گویی تاثیر ناامنی های چند سال گذشته هنوز در سیمای این شهر پدیدار است.
احساس امنیت، بجای کابوس ناامنی
شب را مهمان یکی از دوستان نزدیک و همصنفی دوران دانشگاهم در ولسوالی علی آباد در حاشیه غربی شهر کندز بودیم. خانه یی در چند ده متری خانه یکی از فرماندهان پیشین طالبان محلی که حدود یکسال پیش در بندر تورخم توسط نیرو های امنیتی افغانستان بازداشت شد.
در تابستان 2009 هنگامی که بمباران تانکر های نفت ربوده شده توسط طالبان از سوی نیرو های ناتو ده ها کشته و زخمی بر جای گذاشت و سپس کشته شدن سلطان منادی خبرنگار افغانی نیویارک تایمز در ولسوالی چهاردره کندز خبر ساز شد، به گفته مردم محل طالبان در این منطقه نیز حضور گسترده یی داشتند و شهر کندز در تیررس جنگ افزار های نیمه سنگین آنان قرار داشت.      
 با شنیدن این داستان آن هم هنگامی که از کنار خانه ی این فرمانده پیشین طالبان می گذشتم، برای دقایقی توهم روبرو شدن با سرنوشت سلطان منادی در ذهنم تداعی شد، اما دوست میزبان به ما اطیمنان داد که در حال حاضر هیچنوع نگرانی امنیتی از رهگذر حضور طالبان در این بخش از ولایت کندز وجود ندارد زیرا پس از جنگ های شدیدی که عبدالرحمان سید خیلی فرمانده پیشین پولیس کندز در سال های 2010 و 2011 راه اندازی کرد، طالبان در این ولایت به شدت تضعیف شده اند.
پیشتر رفتیم، در ده ها نوجوان در یک میدان خاکی مشغول بازی فوتبال و والیبال بودند و نشانه ی آشکاری از ناامنی دیده نمی شد. بعد تر هم به دشت هایی که آبستن رویش سبزه و گل بود و گندمزار هایی که روزگاری کندوز را کندوی افغانستان لقب داده بودند رفتیم و در غروبی رویایی و زیبا عکس های یادگاری گرفتیم.
بندر شیرخان دور افتاده و فقیر     
روز بعد به دشت آبدان رفتیم، دشت بکر و وسیعی که مناظر زیبای آن در بهار همه ساله هزاران تن را از کندز و دیگر بخش های کشور به خود می کشاند، اما هنوز سبز نشده و دست بیداد زمستان دست سر از کرانه های آن بر نداشته بود.
در پایان به بندر شیرخان رسیدیم و تا پل دوستی – مرز مشترک میان افغانستان و تاجیکستان، در کنار رود آمو رفتیم، بر خلاف تصورم این بندر با هیچ یک از دیگر بندر های تجارتی و ترانزیتی افغانستان شباهت نداشت، شهرک کوچک و گل آلود با امکانات محدود و چند ساختمان دولتی قدیمی به شمول ویلای یک طبقه یی که به گفته ساکنان محل روزگاری تفرج گاه محمد ظاهر شاه سابق افغانستان بوده است. چند تا از عکس های انتخاباتی اشرف غنی احمدزی و جنرال دوستم نیز بر دیوار های خانه های گلی روستا های پیرامون بندر شیرخان نیز مشاهده میشد. 
خبرنگاران، دشواری های چند سویه
برگزاری کارگاه معرفی لایحه تنظیم فعالیت های رسانه یی به خبرنگاران ولایت های کندز، بغلان و تخار هدف اصلی ما از سفر به کندز بود، در این نشست حدود هفتاد تن از خبرنگاران و مسوولان رسانه ها از این سه ولایت شرکت کرده بودند، آنان در کنار بحث روی لایحه، از مشکلات موجود فراراه دسترسی به اطلاعات انتخاباتی، برخورد ها و رویکرد های مافیایی حلقات قدرت و گروه های مسلح غیر مسوول با خبرنگاران، مشکلات امنیتی در بخش هایی از کندز به ویژه در ولسوالی های چهاردره و دشت ارچی سخن گفتند. از آنچه بد رفتاری اداره محلی به ویژه والی کندز با خبرنگاران خواندند شکایت کردند و با ابراز رضایت از رفتار نیرو های امنیتی با رسانه ها خواستار همکاری پولیس با خبرنگاران جهت دسترسی آنان به مناطقی که مشکلات امنیتی دارند، شدند.
سفر در سایه تفنگ
پس از دیدار با والی و فرمانده پولیس در پیوند با مشکلات خبرنگاران به مسوولین دفتر ولایتی کمسیون انتخابات در کندز گفتیم که میخواهیم به ولایت تخار برویم چون برنامه بعدی ما دیدار با خبرنگاران ولایت بدخشان بود، آنان نگاه های معنا داری به سوی ما و همدیگر کردند و سپس از موجودیت مشکلات امنیتی در مسیر راه کندز- تالقان با نزدیک شدن شب سخن گفتند. بلاخره ما با دو موتر پولیس بسوی شهر تالقان حرکت کردیم.
با حرکت در یک محیط ناآشنا، آنهم در سایه تفنگ نیرو های امنیتی احساس غریبی در ذهن انسان تداعی می شود، به ویژه هنگامی که بیم وقوع رویداد های غیر منتظره بر امید ها چیره شود. ذهنم مشغول همین دغدغه ها بود که موتر پولیسی که پیش روی ما حرکت می کرد، اشاره توقف داد، یک افسر پولیس نزد ما آمد و گفت اینجا پل بنگی است، مسوولیت ما در قسمت شما ختم است بخیر برین، از این جا به بعد انشالله مشکلی نیست..
پل بنگی، یادگار زخم های کهنه
با نام پل بنگی از گذشته ها از هنگامی که این منطقه شاهد نبرد های سنگینی بین طالبان و نیرو های جبهه مقاومت به رهبری احمدشاه مسعود بود آشنایی داشتم. به گفته وکیل نایبی در دست داشتن کنترول این پل در سال های نخست حاکمیت طالبان نماد قدرت احمد شاه مسعود بود و شکستن خط مقدم جبهه نبرد در اطراف همین پل در سال 1378 خورشیدی به تسخیر تالقان توسط طالبان و متمرکز شدن فرماندهی جبهه مقاومت به ماورای کوکچه و ولسوالی خواجه بهاآلدین انجامید.
ایستگاه تالقان شب و موسیقی
با همین قصه ها شب فرا رسید و ما به شهر تالقان رسیدیم. مرد عیار مشربی که در آواز خوانی هم دست بالایی داشت در این شهر مهماندار ما بود، این مرد در کنار پذیرایی و مهمان نوازی از ما شماری از خبرنگاران تالقان را نیز دعوت کرده بود که پس از صرف غذا تا پاسی از شب را برای ما آواز خواند آواز گرم و توانایی ویژه اش در موسیقی محلی شمال افغانستان شب خاطره انگیزی را برای ما به یادگار گذاشت.
فیض آباد، قلب پرتپش بدخشان
 منزلگاه نهایی ما در این سفر کاری ولایت بدخشان بود، فیض آباد شهری که جاده ی مرکزی آن با چراغ هایی با صفحه های انرژی آفتابی به زیبایی تزیین شده و ساختمان های بلند، رودخانه کوکچه که از قلب شهر میگذرد و کوه های اطراف که بسان حصاری طبیعی این شهر را احاطه کرده است، زیبایی های خیره کننده دارد. به گفته ی ساکنان فیض آباد، این شهر در چند سال اخیر چهره بدل کرده و سرعت رشد و توسعه امید بخشی را تجربه کرده است. حضور زنان و جوانان در فعالیت های فرهنگی و اجتماعی، نهاد های دولتی و روند های انتخاباتی چشمگیر است و برعکس ولایت کندز که سیمای شهر آرامش روانی چندانی به تازه وارد ها ارزانی نمی کند، به نظر می رسد مشکلات امنیتی که در چند ولسوالی بدخشان وجود دارد، تاثیر چندانی روی وضعیت عمومی و روند رشد و توسعه در بدخشان نداشته است.
خبرنگاری و انتخابات  
نشستی که با خبرنگاران این ولایت داشتیم، ویژگی منحصر بفردی داشت و آن حضور پر رنگ زنان و دختران در این نشست بود، ظرفیت و پشت کار خبرنگاران این ولایت در اطلاع رسانی و آگاهی از قضایای جاری در کشور نیز متفاوت بود. آنان از ابتکار های شان برای تشویق مشارکت مردم در روند انتخابات گفتند و مثال های عینی از آماده گی و شور و اشتیاق مردم حتا در مناطق دوردست این ولایت جهت رفتن به پای صندوق های رای در انتخابات 16 حمل 1393 ارایه کردند.
جنرال فضل الدین عیار فرمانده پولیس بدخشان با تایید این که در ولسوالی های کران و منجان، ورودج و بخش هایی از جرم، مشکلات امنیتی وجود دارد اما نه به پیمانه یی که برگزاری انتخابات در این بخش ها ناممکن باشد. او گفت پولیس آماده است تا هنگام انتقال مواد حساس و غیر حساس انتخاباتی و کارمندان انتخابات به بخش های ناامن و ولسوالی های دشوار گذر درواز ها خبرنگاران را نیز با خود به این مناطق ببرند تا آنان بتوانند از روند انتخابات در این بخش ها اطلاع رسانی کنند.
شکایت از روزگویی
با این حال برخی از اهالی بدخشان در صحبت با ما، بخش بزرگی از مشکلات امنیتی و حتا ضعف و کم کاری نهاد های خدمات عامه در این ولایت را به زد و بند ها و اختلاف های موجود میان مقامات اداره محلی، افراد زورمند و حتا نمایندگان این ولایت در شورای ملی افغانستان نسبت داده، ادعا دارند که بخشی از عوامل ناامنی در این ولایت از سوی چهره های بانفوذ این ولایت در دولت افغانستان پشتیبانی می شوند. این افراد شهردار کنونی فیض آباد وابسته گانش را به انجام کار های خلاف قانون، زورگویی و غصب دارایی های عامه متهم میکنند.  
کنسرت داوود پژمان
پس از پایان کار های رسمی ما با جمعی از جوانان برخوردیم که با اشتیاق تمام برای برگزاری کنسرت داوود پژمان – آواز خوان بدخشانی که با قشقارچه اش در برنامه ستاره افغان تلویزیون طلوع شرکت کرد و اکنون از آواز خوانان پرآوازه و محبوب نسل نو افغانستان است، آماده گی می گرفتند.
دره فرخار
در برگشت به ولایت تخار، به دره ی فرخار رفتیم و از چمن خُستده- جایی که احمدشاه مسعود در دهه هشتاد میلادی نبرد در برابر ارتش سرخ و سپس مقاومت در برابر طالبان را فرماندهی می کرد، دیدار کردیم و در میدان فوتبال منسوب به مسعود با کودکان فرخاری توپ بازی کردیم، عکس گرفتیم و از آنان در باره انتخابات پرسیدیم. این کودکان از انتخابات و این همه هیاهوی انتخاباتی بیخبر بودند، اما از این خرسند بودند که به زودی رخصتی های شان تمام می شود و با سبز شدن چمنی که در آن بازی  همی کردند، به مکتب خواهند رفت.
 رییس امنیت ملی – یگانه مسوول ولایتی در تخار بود که با او دیدار کردیم، او گفت که در 16 ولسوالی تخار تا اکنون مرکز رای دهی بسته وجود ندارد و وضعیت امنیتی این ولایت قناعت بخش است. در دفتر ولایتی کمسیون انتخابات در این ولایت صد ها تن اعم از زن و مرد جهت گرفتن کارت رای دهی تجمع کرده بودند.
خان آباد
هنگام برگشت به کندز به ولسوالی خان آباد رفتیم، بازار این ولسوالی جنب و جوش زیادی نداشت، از پیش نیز به ما گوشزد شده بود اوضاع امنیتی بخش هایی از این ولسوالی زیاد آرام نیست، از میان کاندیدان ریاست جمهوری عکس ها و بیلبورد های قطب الدین هلال بیشتر بچشم میخورد، در حالی که در فیض آباد، تالقان، کندز، بغلان مرکزی و شهر پلخمری عکس ها و بنر های بزرگ و کوچک فروانی از اشرف غنی احمدزی، عبدالرب رسول سیاف، زلمی رسول، رحیم وردگ و دیگر نامزدان به چشم میخورد اما در مجموع به نظر می رسید که به ترتیب داکتر عبدالله، رسول سیاف و اشرف غنی از جایگاه بهتری در اذهان عمومی مردم این بخش از افغانستان برخوردار بودند.
راه برگشت
هنگام برگشت از حوزه شمال شرق کشور من و همکارم وکیل نایبی در این مورد بحث می کردیم که تهدید های امنیتی ناشی از حضور طالبان در بخش هایی از ولایت های بغلان، بدخشان و کندز، موجودیت دسته های مسلح غیر مسوول به ویژه در بخش هایی از ولایت های تخار و بغلان، ضعف و کم کاری نهاد های خدمات عامه، موجودیت فساد اداری و نفوذ گروه های نیابتی شبکه های تندرو فرامرزی با استفاده از مدارس دینی و نهاد های مذهبی و انگیزش عصبیت های قومی از سوی گروه های قدرت داخلی بزرگترین چالش های موجود فراراه پیشرفت روند دموکراسی و برگزاری انتخابات شفاف و سرتاسری در این بخش از کشور پنداشته شده می توانند، اما ظرفیت ها، رویکرد ها و روزنه های امید بخشی به تناسب دیگر بخش های کشور در حوزه شمال شرق وجود دارد که الگو ها و نماد های قابل تعمیم در سطح کل کشور در راستای بهسازی وضعیت و گزار از چالش های موجود فراراه ثبات، توسعه و دموکراسی در آیینه ی آن قابل مشاهده است.         

         

سفری پر خاطره و لذت بخش.. .

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2014/03/140326_k04_afg2014_north_journey.shtml

سفرنامه قطغن؛ بیم‌ها و امیدها در آستانه انتخابات

به روز شده:  11:21 گرينويچ - چهارشنبه 26 مارس 2014 - 06 فروردین 1393

امنیت ولایات شمال شرقی در افغانستان در سالهای اخیر با چالش رو به رو شده است
در گذشته‌ها هرگاه از شمال کشور سخن بمیان می آمد، شهر مزار شریف به ذهنم مجسم می‌شد؛ زیرا هیچگاهی تجربه رفتن به حوزه شمال شرق یا همان سرزمین قطغن را نداشته‌ام، اما این بار در قالب یک ماموریت از جانب کمیسیون رسانه‌های انتخابات با یکی از همکارانم به ولایت‌های بغلان، قندوز، تخار و بدخشان رفتیم.
هنگامی که موتر/ماشین حامل ما از دوراهی پلخمری (مرکز ولایت بغلان) به دست راست پیچید در صفحه فیسبوکم نوشتم که برای نخستین بار دارم به بغلان مرکزی پا می‌گذارم، بلافاصله یکی از دوستانم که خود از ولایت بغلان است از کابل با من تماس تلفنی گرفت و گفت که به دلایل امنیتی باید این پست را از صفحه بردارم و من هم همین کار را کردم.

بغلان مرکزی

به بغلان مرکزی رسیدیم، شهرک پر جنب و جوشی بود، همکارم که حدود ۱۰ سال با یکی از تلویزیون های خصوصی افغانستان کار می‌کرد، از حمله خونین انتحاری ۱۵ عقرب سال ۱۳۸۵ که در آن زمان برای پوشش خبری آن رویداد از کابل به این شهر آمده بود، قصه کرد.
در آن رویداد خونین بیش از صد تن به شمول ۵ عضو مجلس نمایندگان افغانستان و ده ها دانش آموز کشته شده بودند.
از بغلان مرکزی گذشتیم، در حالی که پیام دوست بغلانی‌ام از کابل و داستان حمله انتحاری ۱۳۸۵ ذهنم را به خود مشغول کرده بود، صدای همکارم سکوت را در موتر شکست که گفت این منطقه گرداب نام دارد و در سال های گذشته بسیار نا امن بود، حالا هم گاه گاهی مشکلات امنیتی دارد اما مانند گذشته نیست.

قندوز

به قندوز رسیدیم، شهری شلوغ و کمتر توسعه یافته یی که تصور می کردم باید به اندازه مراکز دیگر زون‌های افغانستان شاهد پیشرفت و توسعه بوده باشد، اگرچه از نظر امنیتی آرام به نظر می رسید اما گویی تاثیر ناامنی های چند سال گذشته هنوز در سیمای این شهر پدیدار است.

احساس امنیت، بجای کابوس ناامنی

شب را مهمان یکی از دوستان نزدیک و همصنفی دوران دانشگاهم در ولسوالی علی آباد در حاشیه غربی شهر قندوز بودیم. خانه ای در چند ده متری خانه یکی از فرماندهان پیشین طالبان محلی که حدود یکسال پیش در بندر تورخم توسط نیروهای امنیتی افغانستان بازداشت شد.


بغلان مرکزی شهرک پر جنب و جوشی است
در تابستان ۲۰۰۹ هنگامی که بمباران تانکرهای نفتی ربوده شده توسط طالبان از سوی نیروهای ناتو ده‌ها کشته و زخمی برجای گذاشت و سپس کشته شدن سلطان منادی خبرنگار افغان نیویارک تایمز در ولسوالی چهاردره قندوز خبر ساز شد.
به گفته مردم محل طالبان در این منطقه نیز حضور گسترده ای داشتند و شهر قندوز در تیررس جنگ افزارهای نیمه سنگین آنان قرار داشت.
با شنیدن این داستان آن هم هنگامی که از کنار خانه این فرمانده پیشین طالبان می‌گذشتم، برای دقایقی توهم روبرو شدن با سرنوشت سلطان منادی در ذهنم تداعی شد، اما دوست میزبان به ما اطمینان داد که در حال حاضر هیچ نوع نگرانی امنیتی از رهگذر حضور طالبان در این بخش از ولایت قندوز وجود ندارد.
پیشتر رفتیم، ده‌ها نوجوان در یک میدان خاکی مشغول بازی فوتبال و والیبال بودند و نشانه آشکاری از ناامنی دیده نمی‌شد.
بعدتر هم به دشت هایی که آبستن رویش سبزه و گل بود و گندمزارهایی که به دلیل وجود آنها روزگاری قندوز را کندوی افغانستان لقب داده بودند رفتیم و در غروبی رویایی و زیبا عکس های یادگاری گرفتیم.

بندر شیرخان دور افتاده و فقیر

روز بعد به دشت آبدان رفتیم، دشت بکر و وسیعی که مناظر زیبای آن در بهار همه ساله هزاران تن را از قندوز و دیگر بخش های کشور به خود می‌کشاند، اما هنوز سبز نشده و دست بیداد زمستان سر از کرانه های آن بر نداشته بود.
در پایان به بندر شیرخان رسیدیم و تا پل دوستی – مرز مشترک میان افغانستان و تاجیکستان، در کنار رود آمو رفتیم، بر خلاف تصورم این بندر با هیچ یک از دیگر بندرهای تجارتی و ترانزیتی افغانستان شباهت نداشت.
شهرک کوچک و گل آلود با امکانات محدود و چند ساختمان دولتی قدیمی به شمول ویلای یک طبقه‌ای که به گفته ساکنان محل روزگاری تفرج گاه محمد ظاهر شاه پیشین افغانستان بوده است.

خبرنگاران، دشواری های چند سویه

برگزاری کارگاه معرفی لایحه تنظیم فعالیت‌های رسانه‌ای به خبرنگاران ولایت های قندوز، بغلان و تخار هدف اصلی ما از سفر به قندوز بود، در این نشست حدود هفتاد تن از خبرنگاران و مسئولان رسانه‌ها از این سه ولایت شرکت کرده بودند.
آنان در کنار بحث روی لایحه، از مشکلات موجود فراراه دسترسی به اطلاعات انتخاباتی، برخوردها و رویکردهای مافیایی حلقات قدرت و گروه‌های مسلح غیر مسئول با خبرنگاران، مشکلات امنیتی در بخش‌هایی از قندوز به ویژه در ولسوالی های چهاردره و دشت ارچی سخن گفتند.
آنها از آنچه بدرفتاری اداره محلی با خبرنگاران خواندند شکایت کردند و با ابراز رضایت از رفتار نیروهای امنیتی با رسانه‌ها خواستار همکاری پلیس با خبرنگاران جهت دسترسی آنان به مناطقی که مشکلات امنیتی دارند، شدند.

سفر در سایه تفنگ

پس از دیدار با والی و فرمانده پلیس در پیوند با مشکلات خبرنگاران به مسئولین دفتر ولایتی کمیسیون انتخابات در قندوز گفتیم که می‌خواهیم به ولایت تخار برویم، چون برنامه بعدی ما دیدار با خبرنگاران ولایت بدخشان بود، آنان نگاه های معنا داری به سوی ما و همدیگر کردند و سپس از موجودیت مشکلات امنیتی در مسیر راه قندوز- تالقان با نزدیک شدن شب سخن گفتند. بلاخره ما با دو موتر پلیس بسوی شهر تالقان حرکت کردیم.

کمیسیون رسانه های کمیسیون انتخابات کارگاه هایی برای خبرنگاران راه اندازی کرد
با حرکت در یک محیط ناآشنا، آنهم در سایه تفنگ نیروهای امنیتی احساس غریبی در ذهن انسان تداعی می‌شود، به ویژه هنگامی که بیم وقوع رویدادهای غیر منتظره بر امیدها چیره شود.
ذهنم مشغول همین دغدغه ها بود که موتر پلیسی که پیش روی ما حرکت می‌کرد، اشاره توقف داد. یک افسر پلیس نزد ما آمد و گفت اینجا پل بنگی است، مسئولیت ما در قسمت شما ختم است بخیر برین، از این جا به بعد انشالله مشکلی نیست.
دوستم در آنجا در مورد روزهای گفت که پل بنگی خط مقدم جبهه میان نیروهای طالبان و نیروهای جبهه مقاومت به رهبری احمد شاه مسعود بود.

ایستگاه تالقان، شب و موسیقی

با همین قصه ها شب فرا رسید و ما به شهر تالقان رسیدیم. مرد عیار مشربی که در آواز خوانی هم دست بالایی داشت، در این شهر مهماندار ما بود.
این مرد در کنار پذیرایی و مهمان نوازی از ما شماری از خبرنگاران تالقان را نیز دعوت کرده بود و پس از صرف غذا تا پاسی از شب را برای ما آواز خواند. آواز گرم و توانایی ویژه اش در موسیقی محلی شمال افغانستان شب خاطره انگیزی را برای ما به یادگار گذاشت.

فیض آباد، قلب پرتپش بدخشان

منزلگاه نهایی ما در این سفر کاری ولایت بدخشان بود. فیض آباد شهری که جاده مرکزی آن با چراغ هایی با صفحه های انرژی آفتابی به زیبایی تزیین شده و ساختمان های بلند، رودخانه کوکچه که از قلب شهر می‌گذرد و کوه های اطراف که بسان حصاری طبیعی این شهر را احاطه کرده است، زیبایی های خیره کننده دارد.
به گفته ساکنان فیض آباد، این شهر در چند سال اخیر چهره بدل کرده و سرعت رشد و توسعه امید بخشی را تجربه کرده است.
حضور زنان و جوانان در فعالیت های فرهنگی و اجتماعی، نهادهای دولتی و روندهای انتخاباتی چشمگیر است و برعکس ولایت قندوز که سیمای شهر، آرامش روانی چندانی به تازه واردها ارزانی نمی کند، به نظر می رسد مشکلات امنیتی که در چند ولسوالی بدخشان وجود دارد، تاثیر چندانی روی وضعیت عمومی و روند رشد و توسعه در بدخشان نداشته است.

خبرنگاری و انتخابات

نشستی که با خبرنگاران این ولایت داشتیم، ویژگی منحصر بفردی داشت و آن حضور پر رنگ زنان و دختران در این نشست بود.
ظرفیت و پشت کار خبرنگاران این ولایت در اطلاع‌رسانی و آگاهی از قضایای جاری در کشور نیز متفاوت بود.
آنان از ابتکارهای شان برای تشویق مشارکت مردم در روند انتخابات گفتند و مثال های عینی از آمادگی و شور و اشتیاق مردم حتا در مناطق دوردست این ولایت جهت رفتن به پای صندوق‌های رای در انتخابات ۱۶ حمل ۱۳۹۳ ارائه کردند.
ژنرال فضل الدین عیار، فرمانده پلیس بدخشان با تایید این که در ولسوالی‌های کران و منجان، وردوج و بخش هایی از جرم، مشکلات امنیتی وجود دارد اما نه به پیمانه‌ای که برگزاری انتخابات در این بخش ها ناممکن باشد.
او گفت پلیس آماده است تا هنگام انتقال مواد حساس و غیرحساس انتخاباتی و کارمندان انتخابات به بخش های ناامن و ولسوالی های دشوار گذر دروازها خبرنگاران را نیز با خود به این مناطق ببرند تا آنان بتوانند از روند انتخابات در این بخش ها اطلاع رسانی کنند.

شکایت از زورگویی

با این حال برخی از اهالی بدخشان در صحبت با ما، بخش بزرگی از مشکلات امنیتی و حتی ضعف و کم کاری نهادهای خدمات عامه در این ولایت را به زد و بندها و اختلاف‌های موجود میان مقامات اداره محلی، افراد زورمند و حتی نمایندگان این ولایت در شورای ملی افغانستان نسبت دادند.
آنها ادعا دارند که بخشی از عوامل ناامنی در این ولایت از سوی چهره های بانفوذ این ولایت در دولت افغانستان پشتیبانی می شوند.


دره فرخار در ولایت تخار از طبیعت زیبایی برخوردار است

کنسرت داوود پژمان

پس از پایان کار های رسمی ما با جمعی از جوانان برخوردیم که با اشتیاق تمام برای برگزاری کنسرت داوود پژمان – آواز خوان بدخشانی که با قشقارچه اش در برنامه ستاره افغان تلویزیون طلوع شرکت کرد و اکنون از آواز خوانان پرآوازه و محبوب نسل نو افغانستان است، آمادگی می گرفتند.

دره فرخار

در برگشت به ولایت تخار، به دره فرخار رفتیم و از چمن خُستده- دیدار کردیم و در یک میدان فوتبال با کودکان فرخاری توپ بازی کردیم، عکس گرفتیم و از آنان در باره انتخابات پرسیدیم.
این کودکان از انتخابات و این همه هیاهوی انتخاباتی بیخبر بودند، اما از این خرسند بودند که به زودی رخصتی های شان تمام می‌شود و با سبز شدن چمنی که در آن بازی همی کردند، به مکتب خواهند رفت.
رئیس امنیت ملی، یگانه مسئول ولایتی در تخار بود که با او دیدار کردیم. او گفت که در ۱۶ ولسوالی تخار تا اکنون مرکز رای‌دهی بسته وجود ندارد و وضعیت امنیتی این ولایت قناعت بخش است.
در دفتر ولایتی کمیسیون انتخابات در این ولایت صدها تن اعم از زن و مرد جهت گرفتن کارت رای‌دهی تجمع کرده بودند.

خان آباد

هنگام برگشت به قندوز به ولسوالی خان آباد رفتیم. بازار این ولسوالی جنب و جوش زیادی نداشت، از پیش نیز به ما گوشزد شده بود اوضاع امنیتی بخش هایی از این ولسوالی زیاد آرام نیست.


اوضاع امنیتی بعضی مناطق در ولسوالی خان آباد زیاد آرام نیست
از میان نامزدان ریاست جمهوری عکس ها و بیلبورد های قطب الدین هلال بیشتر بچشم می‌خورد، در حالی که در فیض آباد، تالقان، قندوز، بغلان مرکزی و شهر پلخمری عکس ها و بنرهای بزرگ و کوچک فروانی از اشرف غنی احمدزی، عبدالله عبدالله، عبدرب الرسول سیاف، زلمی رسول، رحیم وردک و دیگر نامزدان به چشم می‌خورد اما در مجموع به نظر می رسید.

راه برگشت

هنگام برگشت از حوزه شمال شرق کشور من و همکارم در این مورد بحث می‌کردیم که تهدیدهای امنیتی ناشی از حضور طالبان در بخش‌هایی از ولایت‌های بغلان، بدخشان و قندوز، موجودیت دسته‌های مسلح غیر مسئول به ویژه در بخش هایی از ولایت های تخار و بغلان، ضعف و کم کاری نهادهای خدمات عامه، موجودیت فساد اداری و نفوذ گروه‌های نیابتی شبکه های تندرو فرامرزی با استفاده از مدارس دینی و نهادهای مذهبی و انگیزش عصبیت‌های قومی از سوی گروه های قدرت داخلی، بزرگترین چالش های موجود فراراه پیشرفت روند دموکراسی و برگزاری انتخابات شفاف و سرتاسری در این بخش از کشور پنداشته شده می‌توانند.
اما ظرفیت ها، رویکردها و روزنه‌های امیدبخشی به تناسب دیگر بخش‌های کشور در حوزه شمال شرق وجود دارد که الگوها و نمادهای قابل تعمیم در سطح کل کشور در راستای بهسازی وضعیت و گذار از چالش‌های موجود فراراه ثبات، توسعه و دموکراسی در آیینه آن قابل مشاهده است.