سه‌شنبه ۲۱ فوریهٔ ۲۰۱۲

بلي؛ بي ثبات سازي افغانستان كار دشواري نيست!

آنچه در بيش تر از يك سال گذشته زيرنام تلاش هاي صلح در درون و بيرون افغانستان انجام مي شود، دستكم تا اكنون نتيجه ي ملموسي در پي نداشته و اندك ترين روزنه يي بروي مردم و دست اندركاران اين روند گشوده نشده است و به اين زودي ها تغيير كلاني در مناسبات و معادلات قدرت افغانستان نيز قابل تصور نيست. اما اين كه ظاهرأ طرف اصلي در اين تلاش ها دستكم از سوي امريكايي ها "طالبان" قلمداد شده اند، گروه هاي شورشي و غير شورشي و حتا همسايه گان افغانستان در پيوند با اين روند در تب و تاب افتاده و در صدد تثبيت جايگاه خود در روند گفتگو هاي صلح بر آمده اند.

اپوزسيون سياسي كه اغلب خاستگاه ضد طالباني دارند، از همان آغاز با شيوه هاي گفتگو و مراودات تيم حاكم با طالبان/ هراس افگنان مخالفت كرده و حكومت آقاي كرزي ..... را از انجام مذاكرات ناشفاف با طالبان و ديگر دسته هاي شورشي بدون در نظر داشت خواست ها و نگراني هاي حوزه ضد طالبان برحذر داشته اند.

با آن كه اين جريان ها هشدار هاي تندي از نوع بسيج مردم و كشاندن آنان به جاده ها و راه اندازي تظاهرات را به نشاني دولت مطرح كرده اند و اين رويكرد ها تعبير هاي متفاوتي را نيز در پي داشته و برخي از افراد و دسته هاي نزديك به حاكميت تلاش كردند اين رويكرد ها را نوعي قلدرمنشي استنباط كرده و حتا تا مرز متهم سازي رهبران جريان اپوزسيون به توزيع سلاح در ميان مردم هم پيش رفتند.

اما با آنكه بيسياري از اين جريان ها پيشبنه نظامي گري و شامل بودن در برخورد ها و منازعات مسلحانه دارند و برخي از اين جريان ها پوتانشيل هاي توسل به روش هاي خشونت آميز را هنوز و با تمام تغييراتي كه در ده سال گذشته در افغانستان رونما شده، در اختيار دارند، در عمل كوچك ترين نشانه از اين كه اين جريان ها در صدد بي ثبات سازي افغانستان يا هم برگشت به نظامي گري بوده و رويكرد هاي مسلحانه داشته باشند، مشاهده نشده و اين شايد يكي از نكات مثبت تحولاتي كه در اين سوي خط و در پكت موافقان روند سياسي جاري در كشور اتفاق افتاده است، تلقي شده بتواند.

اما آنچه در حدود يك دهه گذشته در افغانستان اتفاق افتاده بيانگر اين حقيقت تلخ است كه دسته ها و گروه هايي كه با روش ها و منش هاي خشونت آميز در صدد پياده كردن اهداف شان در افغانستان بوده و تا اكنون با سماجت تمام و بااستفاده ابزاري از باور هاي ديني و عصبيت هاي قبيله يي مردم به اين روند ادامه داده اند، خود را بيشتر از هر زمان ديگر در وضعيت بهتري احساس مي كنند و در حالي كه به كشتار مردم بيگناه افغانستان زير نام جهاد در برابر نيرو هاي خارجي ادامه مي دهند و در هلمند و كندهار انسان ها را سر مي برند؛ يك گروه آن (طالبان) در كاخ هاي مجلل قطر، عربستان سعودي و ديگر جا ها بر سر برگشتن دوباره به خوان قدرت چانه زني مي كند، دسته ديگر (شبكه حقاني) نگران به انزوا كشيده شدن ولي نعمتان خويش (پاكستاني ها) آهنگ واگرايي از مذاكرات سر ميدهد و گروه ديگر (حزب اسلامي گلبدين حكمتيار ) با اعزام هيآت، ارايه طرح ها و انجام مذاكرات با امريكايي ها و دولت كابل، روياي فروكوفته ي رسيدن به قدرت به هر صورت و به هر قيمت ممكن را بر سر مي پروراند و نسبت به بي ثبات شدن افغانستان در صورت شامل نبودن اين گروه در گفتگو هاي صلح هشدار مي دهد. آنگونه كه شماري از رسانه ها از زبان يكتن از اعضاي اين گروه شورشي گزارش داده اند، "بی ثبات ساختن افغانستان کار دشواری نیست، بلكه هرگروهی که مشمول این گفتگوها نباشد، می تواند برای ثبات آینده افغانستان یک تهدید جدی باشد."

اين جمله هشدار آميز اگرچه از زبان نمايده حزب اسلامي تازه گي ندارد و از طرز ديد خشونت بار پارينه ي اين گروه شورشي حكايت دارد اما به اين حقيقت تلخ اشاره تكان دهنده يي دارد كه اگر فرهنگ باج دهي به دسته هاي خشونت پيشه ادامه يابد، به سياست هاي تضرع آميز و خالي از درون مايه ي رييس جمهور كرزي در برابر اين گونه گروه ها به گونه ي حاتم منشانه ي كنوني نقطه پايان گذاشته نشود، برگشتن افغانستان به دهه هاي بحران به ويژه پس از خروج نيرو هاي جهاني از اين كشور سرنوشت محتوم مردم افغانستان خواهد بود.

زيرا آنگونه كه از سايه روش هاي اتاق مذاكره قطر و فعل و انفعالات جاري در فرايند مذاكرات صلح بر مي آيد، جامعه بين المللي و در راس ايالات متحده امريكا نيز بي محابا و بدور از سنجش پيامد هاي "رويكرد مذاكره تا رسيدن به تفاهم به هر صورت و به هر قيمت ممكن" بر اوضاع افغانستان، با گروه هايي كه در هلمند سر مي برند، در قطر و برلين به ميز مذاكره مي نشيند و از اين كه پس از ترك جغرافياي بحران، چي بر سر مردم افغانستان مي آيد، باكي ندارند.

در اين صورت از جريان هاي سياسي برخاسته از متن جامعه و مردمي كه هنوز جنايت هاي طالبان، راكت پراگني هاي حزب اسلامي حكمتيار بر كابل را از ياد نبرده اند؛ اگرچه بسياري از آنان در مناصب بزرگ دولتي خزيده و بهره هاي فراواني از خوان نعمت افغانستان برده اند، نيز نبايد انتظار داشت كه مثل امروز به اعتراض مدني و مسالمت آميز بسنده كنند و در برابر گروه هاي شورشي، واپس گرا و تندروي كه به اكنون فكر مي كنند، در آستانه ي تسخير ساختار هاي قدرت در افغانستان قرار دارند، به مقاومت و ايستاده گي به هر صورت و به هر قيمت ممكن در برابر وضعيت و سامان موجود، نپردازند.

چهارشنبه ۸ فوریهٔ ۲۰۱۲

واگرايي جهانيان، اميدواري هاي همسايه گان و نگراني هاي ما

وزيران دفاع كشور هاي عضو ناتو به تازه گي در بروكسل اوضاع افغانستان و "پيشرفت ها" در ماموريت ناتو در اين كشور را ارزيابي كردند. اما به نظر مي رسد كه اين بار تلاش هاي امريكا در راستاي دوام حمايت "اطمينان بخش" هم پيمانان اين كشور در ناتو، آنگونه كه به تجديد تعهد آنان در پيوند با افغانستان و نبرد با هراس افگني بيانجامد، با موفقيت زيادي همراه نبوده است.

پيش از اين اظهارات دبيركل سازمان ناتو خبر ساز شد كه با اشاره به بحران اقتصادي اروپا احتمال اين كه جامعه بين المللي از عهده ي تمويل قواي مسلح 352 هزار نفري افغانستان كه در نوامبر 2010 در نشست ليسبون روي آن توافق شده است برنيايد، را مطرح كرده و از كاهش كميت نيرو هاي امنيتي افغانستن تا مرز 230 هزار تن سخن گفته بود. افزون بر اين ليون پنيتا وزير دفاع ايالات متحده امريكا در نشست امنيتي ميونيخ تلاش كرده تا گفته هاي هفته پيش خود مبني بر اين كه از ميانه هاي سال 2013 ميلادي ماموريت جنگي نيرو هاي امريكايي به نقش حمايتي، آموزشي و مشورتي تغيير ماهيت خواهد داد؛ را به گونه يي اصلاح كند و از دوام ماموريت رزمي نيرو هاي امريكايي تا پايان سال 2014 ميلادي تاكيد نمايد.

گزارش هاي محرم ناتو و اردوي امريكا كه به اين تازه گي ها به رسانه ها درز كرده، و همچنان اظهارات و ابراز نظر هاي غير رسمي كه از سوي نظاميان امريكايي و ناتو و حتا ديويد ريچاردز رييس ستاد ارتش بريتانيا كه زماني فرماندهي نيرو هاي ايساف/ ناتو در افغانستان را به عهده داشت، آنجا كه مي گويد ماموريت نظامي ناتو در افغانستان آشفته و ناكارآ بوده است، آب سردي بر نتور گرم خوشبيني هاي رسمي و نمادين مقام هاي نظامي و ديپلوماتيك خارجي و افغان مي ريزد و از همين اكنون قانع كردن افكار عامه و رفع نگراني هاي شهروندان افغان در پيوند با پرسش هاي فراواني از اين دست كه پس از بيرون شدن نيرو هاي خارجي در سال 2014 ميلادي در اين كشور چه اتفاق خواهد افتاد؟ با دشواري هاي زيادي روبرو است.

پيچيده گي ها و چند جانبه بودن روند مذاكره با سردسته هاي شورشي و انتباه هايي از اين دست كه امريكا و هم پيمانان آن از روي ناگزيري و سرخوردگي از ناكامي در نبرد با هراس افگني و ياهم در چارچوب بازي هاي استخباراتي به اين روند نه چندان شفاف تن داده اند، آنچه بنام مذاكرات صلح در عربستان سعودي كه دولت افغانستان از آن سخن گفته واكنش محض و خالي از درونمايه ي عملي در برابر روند قطر است و پاكستان در صدد احيا و اثبات نقش پارينه به عنوان ژاندارم منطقه از وراي در دست گرفتن كنترول يا حداقل نظارت بر روند گفتگو ها ميان امريكاييان و سردسته هاي طالبان است، ذهنيت هاي مردم را انباشته از بي باوري نسبت به سرنوشت شان كرده و پيامد هاي رواني اين وضعيت بسياري از عرصه هاي حيات اجتماعي را به ركود روبرو خواهد كرد. و رويكرد هاي ناپايدار و مقطعي همپيمانان كليدي ناتو در افغانستان اين ذهنيت را تقويت كرده كه تعريف جامعه جهاني از ثبات در افغانستان با وضعيتي كه حداقل خلق فرايند هاي ثبات محور در كشور از وراي آن دستكم در ميان مدت متصور باشد، متفاوت است و مسوولان در رده هاي مختلف تظام سياسي كشور نيز يا به ابعاد و پيامد هاي "تصاميم دشوار" ناتو و جامعه جهاني در قبال افغانستان درك درستي ندارند، يا هم به عوام فريبانه ترين اشكال ممكن سياه روزي هاي پس از سال 2014 براي مردم افغانستان را سفيد نمايي كرده و از زير بار مسووليت هايي كه متوجه آنان است، با زيركي تمام شانه خالي مي كنند.

در ده سال گذشته اگرچه همراه با كاستي هاي فراوان اما تلاش هاي زيادي در راستاي پاسداري و تلاش در راستاي نهادينه گي ارزش هاي نوين بشري بسان، حقوق بشر، بهره مندي زنان و دختران از حق آموزش و كار در بيرون از خانه، ايجاد ساختار هاي دموكراتيك و بهره مندي شهروندان از حداقل خدمات و تامينات اجتماعي در افغانستان صورت گرفته اما به دلايل مختلف اين دستاورد ها ناپايدار، ناكافي و نهادينه ناشده اند و نيازمند زمان و زمينه هايي كه تداوم و پويايي آنها را ضمانت كند، مي باشد. اما آنچه نگران كننده است اين كه به نظر مي رسد تقريبآ تمامي طرف هاي منازعه افغانستان در تلاش اند تا با تكميل شكليات روند انتقال مسووليت هاي امنيتي به نيرو هاي مسلح افغاني و گرد آوردن بخش هايي از دسته هاي شورشي در زير چتر دولت افغانستان به هر صورت و به هر قميت ممكن تا سال 2014ميلادي، عنان قدرت افغانستان را به دولت جمهوري اسلامي افغانستان كه در واقع به آوردگاه قدرت و ثروت شماري از دلالان سياسي – قومي مبدل شده است سپرده، سربازان شان را به خانه فرابخوانند.

با اين حال، به نظر مي رسد كه برگ برنده ي تحولات پس از نشست ليسبون تا تكميل روند خروج نيرو هاي جهاني از افغانستان در سال 2014 ميلادي به دست همسايه گان افغانستان و قدرت هاي بزرگ منطقه يي افتاده و آنان از همين اكنون ابزار ها و عوامل بالقوه و بالفعل خود را به كار گرفته اند تا بلافاصله پس از خروج نيرو هاي جهاني از افغانستان حتا اگر هم اداره ي ناتوان و فاقد ديدگاه از حمايت هاي نمادين سياسي در چارچوب سند هاي استراتيژيكي كه در اين اواخر رييس جمهور كرزي با شماري از كشور هاي شرقي و غربي امضا كرده است وجود داشته باشد، اين كشور را به ميدان سنجش و كاربرد گونه هايي ناشناخته تري از ظرفيت ها و ظرافت هاي استخباراتي، تبليغاتي خويش تبديل نمايند و دستاورد هاي ده سال گذشته ي افغانستان را يا از درون و با استفاده از ستون پنجم خويش در درون دستگاه قدرت مسخ نمايند و يا هم با تقويت دسته هاي شورشي مسلحي كه در لباس دين و هنجار هاي قبيله يي و با آب و نان سازمان هاي جاسوسي اين كشور ها به تسخير ساختار هاي بسته و سنتي جامعه پرداخته اند، زمينه هاي اندك باقي مانده براي تامين دموكراسي و تثبيت موجوديت كشوري بنام افغانستان در جغرافياي سياسي جهان را از ميان بردارند.

سه‌شنبه ۳۱ ژانویهٔ ۲۰۱۲

از رويا هاي شيرين 2001 تا كابوس هاي تلخ 2014

اين روز ها نگراني از آنچه پس از سال 2014 در افغانستان اتفاق خواهد افتاد، ورد زبان خاص و عام است. در ميان تمامي بازيگران عرصه سياست و قدرت افغانستان فقط ظاهرآ رييس جمهور كرزي از اين گونه نگراني ها باكي ندارد و به تازه گي در ديدار با مقام هاي غربي تلاش كرده، با تكيه به "دستاورد هاي ده سال زمامداري اش" در افغانستان نه تنها اين نگراني ها را جدي نينگارد، بلكه پيش از اين نيز وي و اطرافيانش افراد، گروه ها و سازمان هايي كه از بروز بحران ها در گونه هاي مختلف آن در افغانستان پسا سال 2014 سخن مي گويند، را به توطيه افگني و اغتشاش افكار عامه متهم كرده اند.

اما آيا دسته هاي سياسي، كارشناسان و حتا نهاد هاي پژوهشي بين المللي كه در پيوند با روند جاري در اين كشور و چالش هايي كه افغانستان به آن روبرو خواهد شد ديد انتقادي، پژوهشگرانه و در مواردي هم نگران كننده داشته و از بروز اين بحران ها ابراز نگراني مي كنند؛ تحليل درستي از اوضاع كنوني و تصوري نزدك به واقعيت از آنچه پس از خروج نيرو هاي جهاني از افغانستان در اين كشور رخ خواهد داد دارند، يا جناب رييس جمهوري كه ظاهرآ دنيا هم بيشتر به او و تحليل هاي جالب و متحورانه يي كه از پشت حصار هاي ارگ در مورد افغانستان ارايه مي فرمايند، گوش مي دهد؟

براستي اين نگراني ها تا چه حد جدي واقعي اند و اگر قرار بر اين باشد كه اوضاع به وخامتي كه اذعان مي شود، شكل بگيرد؛ در حال حاضر كه هنوز به باور بسياري ها فرصت باز انديشي و جبران بخشي از ناكاره گي ها و كاستي هاي ده سال گذشته وجود دارد تنها ابراز نگراني از وضعيت، كافي است؟

با آنكه سازمان هاي جاسوسي منطقه با استفاده از تيوري هاي توطيه در يك جنگ رواني فرسايشي هنوز هم مشغول تداعي و نهادينه سازي هرچه بيشتر اين ذهنيت در جامعه اند كه نيرو هاي غربي به منظور تاراج دارايي هاي زير زميني افغانستان، كنترول بازار هاي اقتصادي و شاهرگ هاي تجارتي منطقه و مهم تر از همه نابود سازي ارزش هاي ديني و اعتقادي مردم افغانستان به اين بخش از دنيا لشكر كشي نموده اند و به اين زودي ها منطقه را ترك نخواهند گفت؛ اما واقعيت هاي موجود در منطقه تصويري ديگرگونه يي از طرز ديد جهانيان به ويژه ايالات متحده امريكا و ديگر هم پيمانان اين كشور در ناتو و ايتلاف جهاني ضد تروريزم كه در افغانستان حضور نظامي دارند، ارايه مي دارد. و آن اين كه در يك كلام "خروج از جغرافياي بحران" به عنوان يكي از كليدي ترين اهداف اين كشور ها در حال حاضر تقريبآ به قطعيت رسيده است.

به نظر مي رسد كه ايجاد نوعي ثبات اگر هم به بهاي زير پاگذاشتن تمامي يا بخش بزرگي از ارزش هايي كه در ده سال گذشته پاسداري و تلاش در راستاي نهادينه گي آن ها در افغانستان شعار داده مي شد، تمام شود، موضوعي است كه تقريبآ تمامي طرف هاي منازعه افغانستان به آن قانع شده اند و نيرو هاي بين المللي در تلاش اند تا با تكميل شكليات روند انتقال مسووليت هاي امنيتي به نيرو هاي مسلح افغاني و گرد آوردن بخش هايي از دسته هاي شورشي در زير چتر دولت افغانستان به هر صورت و به هر قميت ممكن تا سال 2014ميلادي، عطاي پروژه افغانستان را به لقايش بخشيده، سربازان شان را به خانه فرابخوانند و پيشاپيش نيز نشانه هايي از اين كه افغانستان يكبار ديگر به صحنه رقايت هاي كشور هاي منطقه تبديل شود نيز در حال پديدار شدن است.

واكنش تند و بجاي فرانسه نسبت به تيرباران شدن سربازان اين كشور كه چندي پيش از سوي يك سرباز اردوي افغانستان در ولايت كاپيسا اتفاق افتاد و رويداد هاي پس از آن، ناپايداري و آسيب پذيري دوام حضور نيرو هاي بين المللي در افغانستان را به گونه ي آشكاري به نمايش گذاشت. از سويي هم مذاكرات شتاب زده اما چند جانبه و چند سويه و در واقع بدون قيد و شرطي كه با دسته ها و سردسته هاي شورشي از سوي ايالات متحده امريكا در قطر راه اندازي شده و بر مبناي برخي گزارش ها به زودي هم از جانب دولت افغانستان در عربستان سعودي آغاز خواهد شد، از بالا رفتن قدرت مانور دسته هاي شورشي تا بدان حد كه رسيدن به نوعي سازش و توافق فقط با كوتاه آمدن جامعه جهاني و دولت افغانستان از شعار هاي كلاني كه تا اكنون مطرح مي كرده اند، امكان پذير باشد، حكايت دارد.

آقاي كرزي به همين تازه گي و در سفر اروپايي اش از كنترول 50 درصد از خاك افغانستان توسط نيرو هاي امنيتي داخلي پس از انتقال مسووليت هاي امنيتي به افغان ها سخن گفته و اشرف غني احمدزي رييس برنامه روند انتقال هم هنگام تسليم دهي بيرق افغانستان به سربازان اردوي ملي در هر ولايت با جيغ كشيدن شعارهاي تصنعي، وعده هاي چرب و نرمي به منظور تجهيز و تقويت نيرو هاي امنيتي افغان و راه اندازي برنامه هاي توسعه يي در اين مناطق ميدهد و مسوولان امنيتي محلي نيز با عوام فريبانه ترين شكل ممكن از توانايي هاي شان در كار پذيرش مسووليت هاي امنيتي سخن مي گويند. اما اظهارات غير رسمي مسوولان محلي و مردم در بسياري از بخش هايي كه روند انتقال در آن ها عملي شده و افزايش سرسام آور و نگران كننده ي بي باوري مردم نسبت به دولت در اين مناطق از ميان تهي بودن بسياري از گلوپاره كردن هاي مسوولان دولتي در اين زمينه ها حكايت دارد.

در نشست ليسبون در نوامبر سال 2010 كه در آن خروج نيرو هاي جهاني از افغانستان تا سال 2014 زمانبندي شد، پس از ارزيابي هاي "كارشناسانه" و تثبيت نياز هاي امنيتي افغانستان، ايجاد اردوي 352 هزار نفري تا هنگام تكميل روند خروج نظاميان بين المللي از افغانستان در سال 2014 ميلادي از سوي كشور هاي عضو ناتو به تصويب رسيد و حامد كرزي نيز كه بي صبرانه پايان يافتن مزاحمت هاي خارجي فراراه تاختن توسن مهار ناپذير قدرت خود در ملك خداداد افغانستان را انتظار مي كشيد، نشست ليسبون و موافقت نامه منبعث از آن را بزرگترين دستاورد افغانستان عنوان كرد.

هنگامي كه به تازه گي دبيركل ناتو با اشاره به بحران اقتصادي در اروپا و امريكا از عدم توانايي كشور هاي عضو ناتو در تموبل سقف پيش بيني شده 352 هزار تن در نشست ليسبون براي اردوي افغانستان و ناتواني دولت افغانستان براي نگهداري اين تعداد نيروي نظامي در دراز مدت احتمال كاهش نزديك 100 هزار تن از اين شمار براي اردوي افغانستان را مطرح كرد، در دستگاه قدرت افغانستان هيچكس آن را جدي نگرفت و تنها يكتن از مسوولان وزارت دفاع سخنان دبيركل ناتو را نظر شخصي او عنوان كرد، كه اين موضوع نبود ديدگاه و ژرفاي تحليل در پيوند با امنيت افغانستان در ذهن و ضمير بلند پايه گان را به گونه ي آشكاري به نمايش گذاشت، اما ظاهرآ براي رسانه ها هم اين موضوع جالب توجه نيفتاد.

در بعد اقتصادي و اجتماعي هم به نظر مي رسد، حتا نگراني هاي مطرح شده از بروز بحران در اين عرصه ها از عمق و پهناي لازم برخوردار نبوده و ژرفناي آسيبي كه ممكن است از اين رهگذر به كليت روند جاري در كشور برسد را خاطر نشان نكرده است. چه اين كه بي برنامه گي دولت و جامعه جهاني در اين زمينه ها در ده سال گذشته بسياري از فرصت ها و زمينه هاي اجتماعي براي همسو سازي افكار عامه با روند سياسي جاري و به تبع آن نهادينه گي دموكراسي و ارزش هاي نوين بشري در كشور را در اختيار دسته هاي شورشي و آناني كه در چسپيدن به اعتقادات مردم و استفاده از ذهنيت هاي واپس گرايانه و ساختامند سنتي در جامعه در بيش تر از سه دهه گذشته به خبره گي تقدس مآبانه يي دست يافته اند، قرار داده است.

در حال حاضر در بسياري از ولايت هايي كه روند انتقال مسووليت هاي امنيتي نيز در آن ها عملي شده يا در حال عملي شدن است، باج دهي به تفكرات تندروانه و طالباني كه به عنوان يك راهكار عوام گرايانه از سوي مقام هاي حكومتي در رده هاي مختلف آن براي تضمين يا حداقل تداوم بقاي شان در سمت هاي مختلف دولتي به كار گرفته مي شود، عرصه را براي افراد و دسته هايي كه در صدد تغيير ذهنيت مردم و ترويج ارزش هاي نو در جامعه اند تنگ تر كرده و وضعيتي را بار آورده كه طالبان/ هراس افگنان به ويژه در بخش هاي جنوبي و جنوب غربي كشور حد اكثر استفاده را برده و افكار بخشي از شهروندان فقير و ناآگاه و داراي ذهنيت هاي بسته و سنتي در اين مناطق را به خود يا حد اقل تفكرات تندروانه شان همنوا سازند و خلاصه اين كه در بسياري از مناطقي كه در شهر ها بيرق افغانستان به نهاد هاي حكومتي سپرده مي شود، در روستا هاي آن يا طالبان/ هراس افگنان عملآ حكومت هاي سايه ايجاد كرده اند، يا هم ذهنيت حاكم بر اين بخش ها در اختيار هراس افگنان و تفكرات ايديولوژيك آنان است.

به اين صورت مي توان به اين نتيجه رسيد كه نه تنها نگراني هاي مطرح شده تا اكنون در مورد بروز بحران در گونه هاي مختلف آن در افغانستان پسا حضور نظاميان بين المللي، موضوعيت دارند؛ بلكه اين نگراني كه كابوس هاي تلخ راه خود را از لايه هاي زيرين و مياني جامعه، به ذهنيت هاي بيباك، محافظه كار بلندپايه گان واجب الاحترام كه اكنون به مدعيان بلامنازع قدرت و ثروت افغانستان تبديل شده اند، باز نكرده و آنان را به بازنگري در سياست ها و برنامه هاي فردمحورانه ي شان وادار نكند؛ نه تنها امكان تكرار تجربه هاي تلخ و اسف بار دهه هاي گذشته در اين سرزمين وجود دارد، بلكه پيامد هاي ناگوار از دست رفتن فرصت هاي بي بديل ده ساله براي گذار از بحران به سوي خلق فرايند هاي ثبات محور، در نتيجه ي رويكرد هاي ناسنجيده و ندانم كاري ها و روزمره گي هايي كه سياست پيشه گان پر ادعا، مهم و محترم اما ناتوان و بي ابتكار كه در اين مدت مردم را با استفاده از شگرد هاي دوران بحران به گروگان گرفته اند، مصيبت هاي بيشمار ديگر را بر شانه هاي نحيف و ناتوان اين سرزمين تحميل خواهد كرد.

سه‌شنبه ۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۲

سايه روشن هاي روند صلح و فرصت هاي بي نظير براي شورشيان

افغانستان سرزميني كه هم مي شود در آن گپ دو پهلو زد و هم عمل دوپهلو انجام داد.

طالبان با در پاسخ به خوشبيني هايي كه در پيوند با مذاكرات اين گروه با امريكايي ها در قطر از افزايش تلاش هاي سياسي شان براي رسيدن به يك تفاهم با حامعه جهاني سخن گفته اما به صراحت اذعان داشته اند كه تفاهم به معناي خاتمه بخشيدن به "جهاد" يا هم پذيرفتن قانون اساسي افغانستان نيست.

همزمان، گروه شورشي حزب اسلامي نيز همزمان با اين كه به نبرد مسلحانه با نيرو هاي خارجي و افغان ادامه مي دهد، هرچندگاه يكبار هيآت هايي به كابل مي فرستد، طرح هايي براي آنچه خروج از بنبست مي خواند ارايه ميدارد و به تازه گي هم گلبدين حكمتيار رهبر اين گروه شورشي خواستار انجام گفتگو هاي معنا دار با طرف هاي درگير در منازعه افغانستان شده است.

كاخ رياست جمهوري آغاز مذاكرات با شورشيان را با برقراري آتش بس بين طرف هاي درگير مشروط كرد، منتقدان با توجه به واقعيت هاي موجود در كشور اين رويكرد را به مثابه سپردن شماري از ولايت هاي جنوبي، جنوب شرقي و جنوب غربي كشور به تلقي كردند و طالبان نيز پيشاپيش و در واكنشي دو سويه هم به سفر شماري از چهره هاي اپوزسيون سياسي نظام به برلين و مباحث مرتبط با اين نشست و هم اين موضوع اذعان كرده اند كه آنان به چيزي كم تر از تاسيس امارت اسلامي بر سرتاسر قلمرو افغانستان قانع نيستند.

اكنون مارك گروسمن نماينده ويژه ايالات متحده امريكا به منطقه آمده تا زنگار هاي افتاده بر سيماي پر چين و چروك روند صلح و مذاكره با شورشيان از وراي كرنش هاي واگرايانه و حقارت آميز رييس جمهور كرزي در پيوند با اين روند را بزدايد.

اگرچه نتايج مذاكرات قطر و اين كه آيا در اصل تا اكنون مذاكراتي انجام شده است يا خير آشكار نيست اما رويكرد هاي طرف هاي درگير و جريان هاي سياسي در اين مورد درخور تآمل است.

طالبان ظاهرآ از برج هاي عاجي كه براي خود ساخته اند، پايين آمده و همزمان با اين كه به ترور و كشتار مردم زير نام "جهاد" در مقابل نيرو هاي خارجي ادامه ميدهند براي شركت در اين گفتگو ها ابراز آماده گي كرده اند، حزب اسلامي

گلبدين حكمتيار نيز بسان دوران جنگ هاي داخلي كه حتا هنگامي كه رهبري اين گروه با سران دولت مجاهدين سرگرم مذاكره مي بود، از راكت پراگني بالاي مردم كابل دريغ نمي كرد؛ اگرچه به باور بسياري از آگاهان مسايل سياسي كشور، بسياري از ابزار ها و زمينه هاي سخت افزاري سخن گفتن از نشاني يك جريان اثرگزار نظامي را از دست داده است، چهره ي چندپهلوي سنتي خود را آشكار تر كرده در كنار تاكيد نمادين بر ادامه نبرد مسلحانه با نيرو هاي خارجي و افغان؛ گاهي به منظور پايان دادن به "بحران و نا امني" در كشور طرح ارايه مي كند، گاهي به گونه ي شتاب زده به كابل هيآت اعزام مي كند و زماني هم براي انجام "گفتگو هاي معنادار با حكومت كابل" ابراز آماده گي مي كند.

از سوي ديگر با بيشتر شدن احتمال سازش ميان حكومت و طالبان، فعالان سياسي كه خاستگاه اجتماعي شان به حوزه ضد طالباني برمي گردد، راه خود را به گفتمان سياسي كشور باز كرده و نشست برلين پس از همايش بزرگ عدالت خواهي كه در 15 ثور امسال با اشتراك هزاران تن در كابل برگزار شد، اين پيام را به جهانيان و ديگر بازيگران روند سياسي جاري در كشور داد كه بحران جاري در افغانستان ابعاد ديگري نيز دارد با آنكه در ظاهر نظام سياسي كنوني افغانستان به شركت سهامي شبيه است كه بسياري از سردسته ها و فرماندهان تنظيم هاي جهادي پيشين در آن حضور دارند اما فراموشي جريان هاي و مجموعه هاي بشري كه حساب هاي تسويه ناشده يي با طالبان و ديگر دسته هاي شورشي در افغانستان دارند مي تواند چالش هاي بزرگي را حتا فراراه تامين ثبات از وراي گفتگو هاي صلح با سردسته هاي شورشيان ايجاد نمايد.

تمامي انرژي و توانايي ها و ظرفيت هاي دولت افغانستان و شوراي عالي صلح اما، فقط در راستاي جلوگيري از به حاشيه رانده شدن هرچه بيشتر و "تثبيت مالكيت افغان ها" بر روند صلح بسيج شده چه اينكه به نظر مي رسد، سفر نماينده ويژه ايالات متحده امريكا در امور افغانستان و پاكستان نيز به منظور احترام گذاشتن به "مالكيت نمادين" دولت افغانستان بر روند صلح و از ميان برداشتن ابهام هاي موجود در اين زمينه كه حتا در مواردي تناقض گويي هاي شماري از دست اندركاران پروژه صلح دولت افغانستان را نيز سبب شده است، انجام مي شود.

به هر حال اگرچه الزاميت ها و مجبوريت هاي دولت ايالات متحده امريكا در پيوند با پيشبرد روند صلح با شورشيان افغاني حتا به بهاي از دست رفتن بخشي از دستاورد هاي ده سال پسين قابل درك است اما آنچه در اين ميان قابل تامل است اين كه شورشيان در سايه ي بي برنامه گي و ضعف دولت افغانستان فرصت هاي بينظيري را بدست آورده اند كه از يكسو در روند گفتگو هاي صلح چانه زني نمايند و از جانب ديگر به انجام حمله هاي هراس افگنانه و كشتار مردم بيگناه ادامه دهند و نه تنها از اين كه در پيوند با جنايت هايي كه انجام داده اند، بسان ديگر جنايت كاران شامل در ساختار نظام افغانستان معافيت حاصل كنند، بلكه براي نهادينه كردن قدرت خود از وراي باج دهي بي محاباي دولت افغانستان و هم پيمانان جهاني آن به طرز ديدهاي ايديولوژيك و واپس گرايانه ي شان در آينده ي افغانستان هم به راحتي و بدون ترس از عدالت و آزادانه فعاليت كنند.